تبليغاتX
طنز كتابداري - ویژه نامه نوروزی 1390
طنز كتابداري
طنزكده كتابگذار اعظم

ویژه نامه نوروزی وبلاگ طنز کتابداری(1390)


عید آمده خنده ها نمایان بکنید       با خنده، دل غصه پریشان بکنید

با خنده، قیافه را ملوس و زیبا         مانند نیکول کیدمن و رادان بکنید!!!

 سلام سلام صدتا سلام. چشم بهم زدیم سال تموم شد و در آستانه سال جدید قرار گرفتیم. طبق معمول سال های گذشته عزم کردیم که امسال هم یه ویژه نامه طنز نوروزی توپ تقدیم به همه شما عزیزان و نازنینان گل بکنیم. خیلی فکر کردیم و اندیشه ورزیدیم و فسفر سوزاندیم که چه معضلی ما و رشته ما در این سال کهنه داشتیم خدا رو شکر به این نتیجه رسیدیم که هیچ معضلی وجود نداشته و همه چیز خوب و عالی بوده و همه در کنار هم خوب و خوش بودیم و فقط مانند سال های گذشته بر سر عنوان رشته با هم دیگر بحث و جدل داشتیم که این هم نمک رشته است دیگر! ولی یک مساله این وسط مسط ها ما را اذیت می کرد و آن هم برخورد جالب برخی کتابگذاران با مراجعان بخت برگشته بود. بزرگی به بنده می گفت: "بابا خدائیش خیلی دل شیر داره اونی که جرات کنه پاش رو توی قلمرو بعضی از کتابگذران بذاره و تازه جرات بیشتر می خواد که به این چهره پر از اخم و تخمشون نگاه کنه و دیگه حقیقتا جسارت می خواد که کتابی هم ازشون بخواد و یا درخواستی هم داشته باشه. به همچین کاربری باید نشان درجه یک جسارت رو داد که همچین دل شیری به قول قطبی جون از خودش نشون داده! "

خدا وکیلی بعضی از کتابگذارهای این مملکت انگار با خودشون هم قهرند. بعضی مواقع، ژست و فیگوری می گیرند که نگو و نپرس! بچه خودشون هم جرات نمی کنه بهشون نزدیک بشه چه برسه به این مراجعان و کاربران بدبخت... متاسفانه این موضوع اپیدمی و همه گیر هم شده و پاتون رو توی هر کتابخونه ای می ذارید کم کمش یکی دو نمونه از این کتابگذارها  رو می بینید که با اخلاق نازشون! حسابی شما رو تحویل می گیرن طوری که دیگه اصلا دلتون نمی خواد پاتون رو به هیچ کتابخونه ای بگذارید! البته خیلی ها فکر می کنن که دلیل این بداخلاقی ها ممکنه بنا به دلایل مختلفی چون دعوا و گیس و گیس کشی با همسر ، دعوا با صاحبخونه و آلاخون والاخون شدن، داشتن چک های برگشتی و حکم جلب، دعوا با همکاران و یا مدیر و از این قبیل مشکلات باشه. اما پس از صحبت هایی که با یکی از دوستان عزیزم که اینگونه بود داشتم به این نتیجه رسیدم که ای دل غافل! ما چه ساده دلی بودم دیگه؟! اون می گفت که ما اغلب هیچ مشکلی نداریم و این ژست رو عمدا می گیریم که نشون بدیم خیلی خوش اخلاق و خوش برخورد نیستیم چون اگه کاربر لبخند روی لبهامون ببینه بطور قطع و یقین بر گُرده مون سوار می شه و تا می تونه ازمون سواری می گیره. به همین خاطر از همین اول براش سبیل رو می تابونیم و چشم رو سرخ می کنیم تا جرات همچین غلط کاری هایی را به خودش هیچ وقت نده. از اون به بعد بود که مخ دوست عزیزم رو حسابی کار گرفتم که بابا این چه فکریه تو داری! لبخند و خوش خلقی هزار تا حسن و فایده داره و فلان و بهمانت می کنه و  هزار تا حرف های صدمن یک غاز مشابه دیگه...

خلاصه سرتون رو درد نیارم چند روز قبل این دوستم رو دیدم که داشت این دو بیت رو با خودش زمزمه می کرد و فهمیدم که انگار میخ آهنین برود در سنگ اگر خدا بخواد:

قصد دارم من که بعد از سال ها      ز ابروان خود گره را وا کنم

گر خدا خواهد، به هر  فیلم و سیانس     گوشه لب، خنده ای را جا کنم


سالی پر از شادی و لبریز از خنده داشته باشید ...

سال نو بر شما مبارک

 ..............................................................................................................................

نویسنده نوشته طنز زیر حضرت مستطاب، زبده الطنازان و الطنازات جناب آقای ریسمانباف مشهور به ناراحت الدوله اهوازی هستند که همیشه این وبلاگ افتخار انتشار نوشته های طنزآمیزشان را داشته است ...


کرامات شیخنا در باب دک نمودن اعضاء کتابخانه

(مقدمه الاخلاق، اشدّ من الشّلاق)

    شیخ را پرسیدند: چه سان عمل کنیم تا گربه را در همان ساعت نخست، در پای میز امانت کشته و نفس کتاب­خواه در کتابخانه برنیاید؟ شیخ فرمود: رازش در همان دادن برگۀ عضویّت است. نخست آنکه باید ورق را به صورتش پرت کنی و بانگ برآری که اگر دانه­ ای از سطورش بی­ جواب بماند، نه تنها عضو نخواهی شد که می­ دهیم پدر پدرسوخته­ ات را هم در بیاورند؛ آن گاه مو به مو در ورق از او بخواهی که بنویسد و شرح و تفصیل کند از برای شما، که رنگ قرنیۀ چشمش چون باشد؟ اندازۀ پای پوشش چند است؟ ساعت و دقیقه و سنۀ ولادت والد و والده و برادران و خواهرانش و الخ خاندان والده­ مرده ­اش تا برسد به زن عموی ناتنی عروس­های عمه­ اش چیست؟ تعداد ناخن­ها، تعداد دقیق موی در سر (در صورت لزوم، تعداد موی­های مادرزادی و موی­ های کاشته شده به تفکیک)، تعداد تنبان­های مستعملش از بدو میلاد نامبارکش تا به حال، تعداد عیال وامانده ­اش، عدد سبیل­های ناموزونش (در باب رجال)، عدد شوی­های دق داده ­اش (در باب نسوان) چند است؟ نموداری از رویۀ رشد قدّ نحسش از ایّام طفولیّت (لااقل سه ساله) تا به حال رسم کرده و شرح ماوقع کند! اشربه و اطعمۀ دلپذیر عمه­ ها و خاله­ ها و خاله خانزادها و همسایگان و وابستگان را شرح کند. محیط بند تنبان منزل­ پوش را بر محیط کمربند شلوار کوی و برزن­ پوشش تقسیم کند و عدد حاصل را با طول دندان­های نیشش من حیث­ المجموع، جمع زده بر ارتفاع تنبان بی­ صاحب شده­ اش بیفزاید و حاصل را بنگارد (بهوش باشید که عدد حاصل اگر بیش از یک متر بود، او را مثل یک عدد گوزن از کتابخانه بیرون انداخته و لعن و نفرینش کنید). نسبت بهای آب و برق و گاز مصرفی­ش را پیش و بعد از هدفمندی، حساب کرده، اگر حاصل از عشر یک بیشتر یا کمتر بود او را مضروب کرده تا نوای گربه از او برخیزد. القصه، ورق را که با پر رویی تمام پر کرد؛ قدری تحقیرش کنید. فی ­المثل به صورت کریهش نگریسته و چهره را تا سر حدّ امکان بترشانید. به فرض شادابی تن، من تحت میز، لگدی حواله­ اش کرده بر او بخندید به قاعدۀ هرهر و کرکر. گر باز از رو نرفت و ماند، هر چه خواست، در پاسخ، مچلش نمایید. القصّه، طوری عمل کنید که داغ خدمت به این طایفۀ پرروی کتابخواه به دل و جگر رانگاناتان بماند. تا می­ توانید روح این هندو را بچزانید. تا باد چنین بادا!

   مریدان که سراپای گوش همی می­ دادند، چون کلام گهربار شیخ را منعقد شده یافتند، ینی تا سنۀ 1390 نعره به قاعدۀ پیل می ­زدند. خدای باریتعالی نسل چنین کتابگذارانی را از میان زمین برچیند!

 

..............................................................................................................................

شاعر سروده طنز زیر جناب آقای مجید رحمانی صانع شاعر طناز  و نامدار مشهدی هستند که آثار زیبای ایشان در دو نشریه ستون آزاد و بچه مشد مورد توجه بسیاری از علاقمندان طنز قرار دارد


چیز!!


گشته  یک سوتفاهم دوستان ، باور کنید

           بنده آخر نیستم معتاد ، یا فردی خراب !

 

گر چه می بینید دائم  دست بنده چیز را

           صبح ها،یا ظهرها،یا اینکه شبها وقت خواب!

 

لیک بین این و آن چیزی که در ذهن شماست

           فرق هست از کوهسنگی تا به میدان سراب!

 

اصلا این یک چیز فرهنگی است، این آن چیز نیست

           بنده هستم در حقیقت سخت معتاد کتاب!

 

مصرفم هرچند از حد هم فزون گردیده است

           می کشم حتی خودم هم از چنین وضعی عذاب

 

می روم حمام هم حتی به همراه من است

           یا که در آن جای بد! البتّه بر روتان گلاب!

 

من نمی دانم چه کس اصلا به من تهمت زده است؟

           گرچه حدسم می رود بر همسرم بانو رباب!

 

او که محکم با همین چیزی که گفتم بر سرم

           می زند پیوسته و گوید به من با آب و تاب:

 

تا به کی آخر به دستت بی نوایان ِ هوگو

           فکر نان کن بی نوا، چون خربزه می باشد آب!

 

در اطاقت جای عکس بچهء دردانه ات

           هست عکسی از هری پاتر چرا در بین قاب؟

 

داخل بوفه به جای چینی و عکس بلور

           تا به کی باشد گلستان و صدای پای آب؟

 

چشم من روشن! سرم حالا هوو می آوری؟

           این دزیره کیست هان؟باید دهی اکنون جواب!

 

حیف از عمری که طی شد با تو در این زندگی

           ای دریغا سوخت در پای تو ایام شباب!

 

بعد از این اما دگر یا اینکه ترکش می کنی

           یا که ترکت می کنم، فوری بکن یک انتخاب!

 

نه چرا ترکت کنم؟ یک شب که خوابیدی خودم

           آیم و محکم تو را بندم به تختت با طناب!

 

تا که راحت گردم از دست تو و آن چیز تو

           تا تو هم آخر رهایی یابی از این لا کتاب!

 ..............................................................................................................................

اثر زیر را جناب آقای مجتبی نخعی راد (غرغرو) سردبیر سابق نشریه پرطرفدار ستون آزاد طراحی کرده اند. ایشان در ضمن مدیر وبلاگ طنز دونی نیز می باشند....

 برای دیدن تصویر در ابعاد واقعی بر روی آن کلیک کنید...

..............................................................................................................................

نویسنده نوشته طنز زیر جناب آقای عباس رجبی مشهور به عباس خان میر وب است ...از ویژگی های ایشان حضور همیشگی و 24 ساعته در دنیای اینترنت است ....

پنج پرده از یک زندگی

 

پرده اول

استاد محترمه سازماندهي مقنعه خود را مرتب مي کند و رو به دانشجويان مي گويد:

-          خانم ها، آقايان، دقت کنند، از امروز به دستور شوراي عالي سالم سازي، طرح جداسازي متون مذکر و مونث در رشته کتابداري عملياتي مي شه. خانم ها از سرعنوان هاي موضوعي اناث و آقايون از سرعنوان هاي موضوعي ذکور استفاده کنند.

پسری که در رديف عقب نشسته دست خود را بالا مي آورد و می گوید:

-          استاد يعني اين کتاب "بامداد خمار" رو بديم به خانم ها، موضوع بدن؟

استاد با شعفي دوچندان:

-          احسنت، بسيار خوب متوجه شدي آقاي کتابچي، درسته. و آن کتاب "رستم واسفنديار" رو بردار و موضوع بده.

استاد محترمه:

-          با شما هم بودم خانم کتابچه اون کتاب "رستم و اسفنيار" رو بايد آقاي کتابچي موضوع بدهند.

آقاي کتابچي با خوشي مرموزانه ای کتاب "بامداد خمار" را براي معاوضه  برداشته و با احترام به خانم کتابچه می دهند...

 پرده دوم

-          براي بار سوم عرض می کنم، سرکار دوشيزه کتابچه بنده  وکيلم شما را با شرايط  معلوم که 500 کتاب فارسي و لاتين اوريجينال و يک لپ تاب و يک خط اي.دي.اس.ال. 2گيگا بايتي بدون قطعي به عقد آقاي کتابچي در آورم؟

-          عروس رفته سرچ کنه

-          نه عروس رفته تو "باز" مطلب بذاره

-          عروس رفته وبلاگش رو به روز کنه

-          عروس الان آنلاین شد!!!

صداي نازک و ته حلقي عروس خانم به گوش مي رسد

-        با اجازه پدرو مادرم و دوستان تويتر و فیس بوک و گوگل تاک و چت و بازم بله.

صداي شاد باش و کـِـلللل اتاق را پر مي کند. در گوشه اتاق، دو  پیرزن با صدای آرام با هم صحبت می کنند:

-          ببينم حالا آقا  داماد چه کاره هست؟

-          ميگن کتابداره!

-          کتابدار؟ از اين ها که توی خیابان انقلاب داد مي زنن کتاب قديمي بساط می کنن؟ نکنه تو کار نسخه خطی و عتیقه جات و زیرخاکیه!!؟

-          نمي دونم والا! اما شنیدم انگار دکتر کتابداريه!

-          واااااا!!؟ جل الخالق! يعني مي ره کتاب  ها رو آمپول مي زنه؟

و هردو خنده سر مي دهند.

 پرده سوم

-          امشب يادت نره خونه مامانم ايناييما

-          امشب؟ اصلا حرفش رو هم نزن مسافر دارم زیاااااد: سه تا پايان نامه تو دست  دارم يکي استاد راهنماشم، يکي ديگه مشاور یکی هم داور. جلسه هيات تحريريه براي مقالات رسيده رو بايد برم. يه کارگاه  مودس و آر.دي.اي دارم، يه کارگاه وب­سنجي، چکیده هم واسه همایش باید بنویسم . دو تا کلاس شبانه مجموعه سازي ساعت 11 تا 1 نصف  شب دارم. مي بيني که خانوم تا برسم خونه جنازه ام رو بايد تحويل بگيري

-          زن با ناراحتی: ناسلامتي امشب سالگرد جشن ازدواجمونه

-          اون با من! نگران نباش يه مقاله توپ نوشتم اسمت رو مي ذارم نويسنده دوم . اين هم کادو ازداوج من به تو. خوبه؟

-          فقط همين؟

-          خوب اون مقاله آي.اس.آي. رو هم که پارسال چاپ شد، اصل فارسيش رو مي دم به عنوان مترجم چاپش کني  تو يه نشريه وطني. ديگه چي مي خواهي؟ اِند مرام و همکاري علمي به اين مي گن! حالا بخند...

 پرده چهارم

بر روي نيمکت چوبي زير درخت هاي نارون، زن و مرد سالخورده اي نشسته اند.

-          عزيزم کتابچي، چيپ من بعضي مواقع هنگ مي کنه. مال تو چی؟ فکر کنم خوب تو مخچه ام جاسازي نشده باشه.

-          مال من که سالمه. فکر کنم از ميکروپروسسورش باشه. اين روزها جنس ها همه بورکينافاسويي شده. حالا چي مي خواستي سرچ کني؟

-          يه کتاب از دولت آبادي بود مي خواستم ديشب قبل از خواب بخونم اما فقط 10 صفحه اولش رو تو ذهنم لود کرد.

-          ايییی جووني کجايي که يادت به خير اون موقع ها ما کتابدارها چه ابهتي داشتيم. يادته کتابچه خاتون؟ منابع رو سازماندهي مي کرديم، براي مراجعان سرچ مي کرديم عین هلو. اما حالا چي؟ هر کسي رو ببيني يه چيپ تو مخچه اش جاسازي شده و آنلاین به کتابخانه هاي ديجيتالي کل دنیا وصل مي شه ديگه نيازي به ما ندارن. بد زمونه اي شده.. بد بد.

 پرده آخر

تو اتاق تشريح بوي الکل و اتر همه جا را پرکرده  و شيشه هاي بند ناف، رنگ سير ترشي ملس شده است؛ چند دانشجو به دنبال استاد خود به اين سو و اون سو روانند.

-          استاد اين چيپ های تو شيشه مال کيه؟ چرا دو تاست؟

-          می بینید که روي شيشه اش نوشته: کتابچي و کتابچه. خوب شد گفتي. بچه ها يه لحظه توجه کنين. همين طور که مي بينين اين ها، چيپ بندناف دو تا کتابدار هستن. قراره بوسيله نانوتکنولوژی و سلول هاي بنيادين، مولکول هاي بندناف آنان به درون چيپ ها تزريق بشه  و در روبات هايي که ساخته مي شه به نام "روبات ليب" جاسازي شه که اين روبات ليب ها بجاي کتابدارها همه کارهاي کتابخانه ها رو انجام میدن حتي راهنما و مشاوره و داوري پايان نامه و نگارش مقاله هم در برنامه شون هست.

-           پس استاد یه چیزی مي­دونستن که 50 سال پيش پست کتابدار رو از مدارس حذف کردن و کتابخانه ملي رو در سازمان ميراث فرهنگي و گردشگری ادغام؟

-          بله دورانديشي آنان براي ما مايه مباهاته و نتيجه آن رو مي تونين امروزه به خوبي لمس کنيد!




ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 توسط کتـــابگذار اعظـــــم

پیج رنک

دانلود آهنگ