تبليغاتX
طنز کتابداری
طنز کتابداری
لطفا نخوانید !!!
                         

                                  لطفاً نخوانید !!! ...

                                

 اصلا اینهمه کتاب می خونی برای چی؟ آخرش مخت می ترکه پسر جون ( یا دختر جو... نه! باشه! فهمیدم! ارشاد شدم! ... دخترخانم ) ؟ هی مغزت رو پر می کنی از نوشته ها و حرفهای یه مشت آدمِ – معذرت می خوام- علاف و بیکار که هیچ کاری نداشتن و ندارن به جز اینکه بنویسن و بقیه رو هم بذارن سر کار! جدی می گم! ... باورت نمی شه ؟ ببین خودت مناظره ها رو دیدی ! دیدی که توی مملکتمون آمار بیکاری چقدره ... خوب بعضی از این بیکاره ها می شینن  و می نویسن چون کار درست حسابی دیگه ای ندارن و همین جوری توی زندگیشون وقت زیاد میارن و می تونن با خیال راحت بنویسن و وقت بقیه رو هم تلف کنن ... اگه وضعیت اشتغال بهتر بود این همه نویسنده علاف تولید نمی شد که نه دنیاشون معلومه که چی می شه و نه آخرتشون ... تازه معلوم نیست اونجا چه کارشون بکنن ... به سیخشون نکشن شانس آوردن با اینهمه مهملاتی که می بافن!. این نهضت سواد آموزی ما هم که خدا رو شکر همه رو باسواد کرده! دیگه این دوره زمونه نوشتن رو همه بلدن و کسی نیست که نتونه بنویسه! ... یکی رو می بینی قصه می بافه ... یکی شعر می سازه ... یکی ترانه می گه خودش هم باهاش می رقصه ... یکی خیالات و اوهامش رو می نویسه ... یکی خوابهای شبش رو می نویسه و تعبیر می کنه ... یکی مدح می کنه یکی ذم می کنه ... یکی دنبال خالی کردن عقده های روانیشه... یکی دنبال خراب کردن یکی دیگه ست ... یکی دنبال درست کردن یکی دیگه ست ... یکی دنبال آرزوهای دوره بچگیشه ... یکی دنبال آرزوهای آینده اشه ... خلاصه هر کسی دنبال یه چیزیه و می خواد یه عده علاف تر و بیکارتر از خودش رو پیدا کنه که باهاش همزادپنداری کنن و یه مدتی اونا رو با خودش سرگرم کنه تا شاید اونا هم کمتر درد بیکاری و بیعاری رو حس کنن. تازه اونا فکر می کنن که دارن کار مفیدی انجام می دن و دارن از طریق افزایش آمار مطالعه به وزارت فرهنگ و ارشاد کمک می کنن تا آمارهای بالاتری رو بده حالا دیگه کاری ندارم که این آمار نقطه ای افزایش پیدا می کنه یا جینی که اون رو دیگه باید بانک مرکزی بگه!!!!

جالبه بدونین هر کی بنویسه و یا زیاد بخونه کم کم یه چراغی یا یه لامپی توی سرش سبز می شه که روشنائی هم داره ... این یه نوع مرض لاعلاجیه که از قدیم به آدمی که این مرض رو می گرفته می گفتن منورالفکر یا همون روشنفکر ... الان بعضی ها واژه های دیگه ای مثل "مخ قشنگ" هم براش به کار می برن ...

                              

خلاصه بازم برمی گردم به حرف اولم ... بیاین این قدر نخونیم ... سلامت چشمهامون رو بیشتر از این به خطر نندازیم ... بیماری لاعلاج نگیریم ... بریم دنبال یه کار درست حسابی ... بریم بیل بزنیم عرق بریزیم تلاش کنیم تا شب که برمی گردیم خونه مون حسابی خسته باشیم و فقط سرمون رو بذاریم روی بالش بخوابیم ... این جوری باعث می شه کمتر گمراه شیم و سالمتر زندگی کنیم .

نتیجه گیری این بحث اینکه :

جماعت بیائید نخونیم و ننویسیم تا راحت و بی دغدغه زندگی کنیم!  ....

 

 

|+| نگاشته شده در یوم جمعه نوزدهم تیر 1388   به قلم مبارک کتـــابگذار اعظـــــم  | 

 
offshore bank account

sevom blog