تبليغاتX
html> طنز کتابداری
طنز کتابداری
قسمت پایانی طالع : طالع به طالعه می رسد !
 

 بدون شرح

 

 

قسمت پایانی طالع

 

طالع به طالعه می رسد !

 

منتشر شده در : ستون آزاد ( شماره 28 )

 

و اما چنین نقل است که روزی از روزها، طالعِ قصه ما در حالیکه در پارک ملت شهرمان نشسته و در حال تخمه شکستن، زنجیر چرخاندن و دید زدن ظریفه های نامحرم بود به ناگاه احساس کرد که جوانی توپر، تپل مپل، زیباروی و صاحب پیشانی بلندی در کنارش بر نیمکت نشسته است و وی را حسابی دید می زند. طالع از این رفتارِ جوان تعجب کرده و با عصبانیت بر سر وی فریاد می زند : " اوهوکی یره ! بیا بیرون ! چیه میخِ مو رفتی ؟ مگه خودت خواهر مادر نداری برار ؟ ". جوان به خود آمده و رو به طالع کرده می گوید : " ببخشید شما طالعِ ستون آزاد نیستید ؟ " طالع بادی به غبغب انداخته پاسخ می دهد : " ها که هستُم ! از کُجِ فهمیدی یره ؟ ایول داری ها " . جوان نفس راحتی می کشد و می گوید : " بالاخره پیدات کردم مشتی ! خیلی دنبالت بودم ! " طالع با کنجکاوی می پرسد : " ببخشید شوما ؟ " جوان لبخند ملیحی زده و می گوید : " من غرغرو هستم طالع جان ! از همان زمانی که در ستون آزاد داستانهات رو چاپ می کردم آرزو داشتم تو رو به طالعه برسونم تا داستان تو هم به خوبی و خوشی تموم بشه و من خیالم از بابت تو راحت بشه ! ". با شنیدن این جملات رنگِ طالع عوض شده و با خشم فریاد می زند : " چی گفتی یره ؟ دُرُست شُنفتم عمو ؟ تو مِخِی منو به طالعه ... ! بیخیل بابا ! طالعه واسه مو مُرد داداش ! اون نامرد با پلخ پون بی وفائیش شیشه دِلُم رو شکوند ! اون رفت با یکی دِگه .... ( در این هنگام طالع نمی تواند احساسات خود را کنترل کند و می زند زیر گریه و در همان حالتِ گریه با صدای بلند می زند زیر آواز ... ) :

         عروسکی بودُم براش                                 رفته و مونده جای پاش

          رفته و قلبمو ببین                                    حسابی گشته آش و لاش ....

غرغرو اشکِ خود را از گوشه چشمانش پاک کرده و خطاب به طالع می گوید : " تو اشتباه می کنی طالع جان ! طالعه خانم خیلی ماهه ! خیلی ! ... تو خبر نداری چی شده ! اون به خاطر تو و برای اینکه زنِ کس دیگه ای نشه مدتی دست به اعتصاب غذا زد و خیلی سختی کشید ! خیلی ! ... حقش نیست اینجوری ... اصلا طالعه خانم خودت بیا و بهش بگو .... " . غرغرو و طالع سرِ خود را برگردانده و با کمال تعجب طالعه را در پشتِ نیمکتِ خود ایستاده مشاهده می کنند که مثل ابر بهار در حال گریستن است. طالع هیجان زده از جای خود به هوا می پرد و فریاد می زند : " طالعه مو کُشته مُردِتُم به خدا ..." .  END

خوب این هم از داستان طالع و طالعه ! ...  چی ؟ بی نمک تموم شد ؟ آخرش مثل فیلمهای درپیت ایرانی و هندی بود؟  هر چی که بود ولی این جوری باید تموم می شد ! خدا رو خوش نمیاد دو تا جوون اهل دل مرغ عشق صفت رو این همه از هم جدا نگه داشت و پایان شیرینی رو به این شیرینی براشون رقم نزد ... .

                                                                            کتابگذار اعظم

 

 

 

معرفی کتاب طنز :

                                      طنز در زبان عرفان

 

                         

                              

 

      طنز در زبان عرفان / تالیف : دکتر علیرضا فولادی . تهران : فراگفت، 1386.

 

طنز عرفانی یکی از انواع مهم طنز را در کنار انواع دیگر آن تشکیل می دهد. کار کردهای خاص طنز باعث شده است تا جدی ترین مردمان تاریخ، یعنی عرفا نیز به آن توجه کنند و این نوع طنز را پدید آورند.

کتاب طنز در زبان عرفان که توسط دکتر علیرضا فولادی امسال منتشر شده است به بررسی طنز عرفانی می پردازد. این کتاب طیِّ سه فصل درآمد، نمونه ها و پیوست پیش می رود :

فصل اول، مقدمتا به تعریف طنز و معرفی طنز عرفانی اختصاص دارد و با ارائه ی برخی دیدگاههای تازه در این دو زمینه، کلید ورود آگاهانه به فصل بعدی ست.

فصل دوم نیز، نمونه های طنز منثور عرفانی فارسی را پیش روی خوانندگان می گذارد. برای این منظور، حفظ ترتیب تاریخی منابع حفظ شده است.

در فصل سوم هم، یک فهرست الفبایی تطبیقی از اصطلاحات طنز آمیز صوفیه، به عنوان وجهی دیگر از طنز عرفانی ارائه شده است. در این فصل، افزون بر نقل این اصطلاحات از پاره ای منابع، به ذکر اختلافات و توضیح مشکلات آنها پرداخته شده است .

مطالعه این کتاب را به همه اهل مطالعه و طنز دوستان توصیه می کنم ...

 

 

|+| نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت   توسط محمد زره ساز  | 

 
offshore bank account

sevom blog