
ترافیکیه
ترافیکیه مجموعه اشعاری است که به صورت مشاعره اس ام اسی در چند مرحله توسط بنده و سرکار خانم وکیله الرعایا راجع به معضل ترافیک سروده شده است. اشعار بنده با رنگ مشکی و اشعار وکیله الرعایا همسرم با رنگ قرمز در ذیل آمده است :
گرفتم من حسابی خانمم تیک ولی افسوس نتوانم زنم جیک
نمودم گیر در جائی نفس گیر که باشد نام آن جانم ترافیک
تو که همچو منی پشت ترافیک بفهمی حال من، عمقی و بس نیک
بیا بنشین کنارم، بی خیالش کمی با هم کنیم جیک جیک، جیک جیک
چه زیبا با تو گردم گرم جیک جیک ولی غمباد من گردیده چون خیک
اگر گفتی چرا ای جان جانان؟ بلی احسنت! چون باشد ترافیک
تو دانی جانم این معضل، ترافیک بود اندوه شهر و مردم شیک
چه زیبا گر به جای دود و ماشین درختی بود و رود و ماکیان، لیک ...؟!!!
زده دیگر به سر، بگذشته از تیک روم آخر شوم هندو و یا سیک
چه می پرسی چرا؟ زیرا نمانده دگر اعصابی در توی ترافیک
امان از دست تو ای شاعر نیک و هم از دست اندوه ترافیک
از این ابیات پر "ایک" و ترافیک گرفتم من هم انگاری کمی تیک!
.....................................................................
دوباره گیر کردم در ترافیک دوباره بازگشته گوئیا تیک
نمی دانم ز غمگینی چه گویم؟ بیا با هم بگردیم گرم جیک جیک
زره سازا! الا ای شاعر نیک توئی که باز هستی در ترافیک
فرستی سوی من امواج پر تیک فرستم سوی تو آوای جیک جیک
اِ وا خانم تو بودی کردی جیک جیک؟ مگه جوجه شدی ای دخترِ نیک؟
دیگه اوضاع من خیلی خرابه تیتا تیک تیک، تیتا تیک تیک، تیتا تیک
اِ وا خاک تو سرم بازم زدی تیک؟ اون هم از نوع تیک تاک تیک تیتاک تیک؟
آهای مردم آهای مردم بدونید فنا شد شاعرم پشت ترافیک
................................................................
به یاد جوجه ها جیک جیک، جیک جیک به یاد روستا، آن جای بس نیک
همان جا کآسمانش پاک و آبی ست زمینش بین چه زیبا، بی ترافیک
دوباره قصه اعصاب و تیک تیک دوباره داستانهای ترافیک
نشستم مدتی اندیشه کردم پس از آن هم شدم مشغول جیک جیک
................................................................
ترافیک و ترافیک و ترافیک دوباره آن حکایتهای نزدیک
خدایا رحم کن بر حال زارم بمانم آدمی سالم و بی تیک
دوباره گیر کردی در ترافیک؟ دوباره گشته ای پرلرز و پرتیک ؟
منم آمادهی آماده اکنون که تا با تو کنم جیک جیک و جیک جیک
تو که جیک جیک کنی، جیک جیکِ بس نیک همان جيك جيك هاي نغز و بي تیک
چرا كبك تو خواند چون خروسي؟ ندیدی گوئیا هرگز ترافیک؟
چرا من دیده ام خیلی ترافیک نمی بینی که دارم یه کمی تیک؟!
بکن دقت، نخور گول ای عزیزم نبین اینگونه خوش تیپم و بس شیک !!!!
...................................................................................................
طالع بلاگر می شود
وبلاگ شله خور
منتشر شده در : ستون آزاد ( شماره 27 )
· خارج از متن : خبرهایی از تغییر و تحول در نشریه ستون آزاد به گوش می رسد که ان شاء الله در پستهای آینده وبلاگ بیشتر بدان خواهم پرداخت. در ضمن در دو شماره اخیر این نشریه، اشعار بنده به اشتباه و پس و پیش ( البته به صورت غیرعمدی ) چاپ می شود که امیدوارم خوانندگان عزیز شکل درست اشعار را در وبلاگ مطالعه کنند .
و طالع پس از مدتی که بیکار و سرگردان و الکی خوش، به دور خود می چرخید و کار مثبتی را انجام نمی داد به توصیه یکی از دوستانش تصمیم گرفت تا وبلاگی را در شبکه جهانی اینترنت راه اندازی کند و بدین وسیله برای خود مشغولیت ذهنی و عملی به وجود آورد. از این رو، به منظور یادگیری وبلاگ نویسی چند جلسه ای را به صورت فشرده به نزد دوست خود رفت و توانست در مدت بسیار کمی فوت و فن این کار را فرا گیرد و وبلاگ شخصی خود را با عنوان شله خور در اینترنت راه اندازی نماید. در پست نخست وبلاگ طالع، مطلب زیر به چشم می آید :
سلام ... سلام یَرَه ... یَرَه با تویُم ... سلام به تو ... تو که عِشقُمی ... تو که وجودُمی ... تو که با پِلخ پون نگاهُم مترصد شکارتُم ... تو که مستُم مِکِنی ... کجائی یره که دِلُم برات لک زده ؟ هر چی بو مِکشُم تا اثری ازت پیدا کُنُم ولی کمتر پیدات مِکُنُم ... دِیوِنِتُم ... هلاکتُم ... مست همو نگاهتُم .. سراغت رو از همه گرفتُم ... حتی از این موش ستون آزادیها ( یا گوسفند جدیدالورودشون ) ... یادَمه از یکی از رُفقا که سراغت رو گرفتُم مِدونی چی جوابِم رِ داد ؟ گفت یره ردّش رِ زَدُم ولی بهت نِمگُم ... اون وَخ سوختُم ... سرُم سوت کشید ... دِلُم خواست اون لحظه کَلپاسه بِشُم بِرُم تو زمین... یَرَه خیلی مِخوامت ... کُشته مُردِتُم ... بوت مَستُم مِکِنه ... مو رو جِلِز وِلِز مِده ... مُکُشه مو رِ ... یه نشون از خودت به مو بده ... شده حتی یه نشون خُردو نامرد ... اون وَخ ببین چه جور میامت ... با کلّه ... وَختی بهت مِرِسُم ... یه دل سیر نگات مُکُنُم ... خوب خوب ... بعد میام سراغت یَرَه ... انگشتُم رو روت مِکِشُم و خوب لمست مِکُنُم ... حسابی نازیت مِکِنُم ... بعد با تمام وجودُم بوت مِکِشُم ... از بوت سرمست مِرُم ... اون وَخ .... نه دیگه دِلُم آب اُفتاد ... دِگه نِمتُنُم ادامه بِدُم ... این رو بدون که خیلی مِخوامت شله جون .... خیلی ... کاش وقت خوردنت طالعه هم پیش مو باشه یَره
مو مَست ز بوی تو شُدُم ای شُلِه جان مشتاق به روی تو شُدُم ای شُلِه جان
آخر تو کجائی که مثه دیوِنه ای مدهوش به سوی تو شُدُم ای شُلِه جان ؟!
کتابگذار اعظم
..................................................................................
تقاریر کتابگذار اعظم از افادات درویش خان مخزن چی
قسم اول : اندر تعریف سند
منتشر شده در : شیرازه ( شماره اول )
الیوم مصادف با سیم ماه می یا همان ماء النجس در عامالنَّمل در مجلس درس " درویش خان مخزن چی " از مفاخر علم آرشیو و سندداری شرف حضور داشتیم ...
استاد بحث خویش را بدین سان آغازید : " بحث امروز ما در شناخت سند و مصادیق آن است که بحثی است به غایت دارای اهمیت و اولویت و پرسش آن است که سند چیست ؟ و مصادیق آن چه می باشد ؟ آیا از میان شما مریدان و شاگردان حاضر فی المجلس کسی یافت می شود که پاسخی در خور و شایسته بدین سوال بدهد ؟ " در این هنگام یکی از شاگردان به نام " کشکول المعانی کتابچین باشی " دست خویش برافراشت و با صدای جلی گفت : بلی یا استاد من توانم . استاد از وی پاسخ را جویا شده، ایشان چنین پاسخ داد : " یا حضرت استادی !!! از میان آنچه که ما نزد پیشینیان خویش در علم التواریخ یافته و درک کرده ایم چنین بر می آید که هر آنچه ذیقیمت و ارزشی باشد و سی سنه بر آن گذشته باشد سند عنوان گیرد ... " در همین حال یکی دیگر از مریدان به نام " سندی میرزای استنساخ چی " بلافاصله اعتراض کرده و گفت : " یا حضرت استادی این کلام که کذب محض است. من خویش از لسان مبارک " شریف الدوله خازن باشی " شنیده ام که بایسته است که بر آنچه سند می نامیم دست کم بیش از سی و پنج سنه آن هم نوع سنه میلادی بگذرد ... " . با شنیدن این کلامِ مرید، استاد ما - اَعنی جناب درویش خان مخزن چی - برآشفت و بر سر وی فریادی هولناک بر کشید که : " هان؟! چه گفتي تلميذ ابجد خوانِ نا خلف ؟! مگر به تو شون پت کته کله ی لامقدار بی سوات، پیش از این تذکرات اکیده نداده بودیم که اسم این شریف الدوله را پیش ما بر زبان نیاوری ؟ ما خویش صاحب رساله و سبک و کرسی در این مقالیم و هیچکس را حتی از این متجددین، یارای قد علم نمودن در برابر تاکتیکات و تکنیکات ظریفه ما نباشد ... آنوقت توی ابله در برابر ساحت شریفمان استناد به آن رقیب و آن دشمن جانمان می نمائی ؟ هان تو و هان شما مریدان و شاگردان، خوب گوش فرا دارید و دست به قلم شويد و جزوه به دقت بنگاريد تا تعریف سند از براي شما باز گویم. " و در این هنگام بود که این دو بیت جواهرنشان را فی البداهه بسرود و جزوات ما جزوه بنويسان را مزين بدان نمود و در حقیقت سندي از براي تعريف سند نزد ما به وديعه نهاد بدین مضمون :
هر چه را ملموس تو باشد بود جانم سند
حرف و عکس و صوت و تصویر و تعابیر و عدد
هیچ شرط و مدعائی را مجو در این مقال
هر چه را دیدی بدان باشد سند، باشد سند، باشد سند
و اینگونه بود که حضرت استادی تکلیف مریدان خویش را در این مقال به وضح و آشکاری آفتاب عالمتاب روشن نمود و این بنده حقیر - اَعنی کتابگذار اعظم - در پاسی از نیمه شب عمل تقریر افادات حضرت استاد را با استفاده از مکینه واژه پردازی خود به پایان بردم ... و من الله المستعان
کتابگذار اعظم