تبليغاتX
طنز کتابداری
طنز کتابداری
کتابگذاران در مسابقه 101
 

کتابگذاران در مسابقه 101

 

 

 

توضیح: در پی اعلام آمادگی کتابداران محترم برای شرکت در مسابقه 101، کتابگذاران نیز در این مسابقه شرکت کرده که بدین وسیله توجه شما را به مشروح گزارش این مسابقه جلب می کنم :

 

(تیتراژ آغاز برنامه)

 مجری: با سلام خدمت شما ببینندگان عزیز و محترم. امشب در خدمت یک گروه دیگر از اقشار زحمتکش جامعه هستیم. کتابگذاران گرامی ... (صدای تشویق حضار) بله ... صد و یک تن از کتابگذاران در این برنامه حضور دارند و امیدواریم بتوانیم مسابقه خوبی رو با حضور ایشان برگزار کنیم.... دعوت می کنم از اولین شرکت کننده که به جایگاه آمده، مسابقه را شروع کنیم ...

(صدای تشویق حضار)

مجری: خوب خانم شما خودتون رو معرفی کنید؟

خانم شرکت کننده : بنده "کتابگیر" هستم

مجری : ببخشید!؟ فامیلتون کتابگیره؟!

خانم شرکت کننده: بعله

مجری: و همسرتون که اونجا ایستادند؟

خانم شرکت کننده: ایشون "فرازه" هستند

مجری : به به! خوشبختم. از فامیلیهاتون پیداست که خیلی باید با یکدیگه تفاهم داشته باشید

خانم شرکت کننده : بله بله! خییییییییییلی

مجری: حالا توی مسابقه معلوم می شه ....خدمتتون عرض کنم که ترتیب مسابقه ما به این ترتیبه که سئوالات مختلفی راجع به رشته و حرفه تون پرسیده می شه و شما باید با صد شرکت کننده ای که در اینجا حضور دارند رقابت کنید. از سه فرصت اعتماد، پرسش و مقایسه هم می تونید استفاده کنید. همسرتون هم می تونه شما رو در پاسخ به سوالات کمک کنه.... مشکلی نیست؟

خانم شرکت کننده: نه آقا ... مشکل چیه؟ حلّه .... برو بریم!

مجری (با تعجب): بله ... اولین پرسش رو با هم می بینیم:

 پدر علم کتابگذاری کیست ؟

1.      عبّاس خان              2. دیّان خان                     3.مهرداد خان

 مجری: اول حضار پاسخ بدهند .... خوب وقت حضار تمام شد. شما بفرمائید خانم کتابگیر؟

خانم شرکت کننده (پس از کمی تفکر): آقا می تونیم از فرصت پرسش استفاده کنیم؟

مجری: بله ! حتما... خوب این زوج از فرصت پرسش استفاده می کنند. رایانه به ما دو شرکت کننده معرفی می کنه : شرکت کننده شماره 10 و 94 . شرکت کننده شماره 10 شما بفرمائید.

شرکت کننده شماره 10: به نظر من پدر علم کتابگذاری عباس خانه .

مجری : می شه شما تحصیلات و دانشگاه محل تحصیلتون رو بفرمائید؟

شرکت کننده شماره 10: بنده فوق لیسانس کتابگذاری از دانشگاه طهرانم .

مجری : ممنونم از شما! خوب شرکت کننده شماره 94 شما بفرمائید؟

شرکت کننده شماره 94: به نظر بنده پدر علم کتابگذاری دیان خان است.

مجری:  شما چی؟ تحصیلات و محل تحصیلتون؟

شرکت کننده شماره 94: بنده لیسانس کتابگذاری از دانشگاه مشهدم.

مجری : ممنونم. خوب شما خانم کتابگیر بفرمائید ؟

خانم شرکت کننده: به نظر من پدر علم کتابگذاری عباس خان است.

مجری : نمی خواهید با همسرتون مشورت کنید؟

خانم شرکت کننده: نخیر! نیازی نیست آقا ! پاسخ مثل روز روشنه!

همسر شرکت کننده (میکروفون رو گرفته و فریاد می زند): نه خانم اشتباه نکن! پدر کتابگذاری دیان خانه! چند بار بهت بگم

خانم شرکت کننده: من هم بهت گفتم عباس خانه

همسر شرکت کننده: دیان خانه

خانم شرکت کننده: عباس خانه

مجری : ببخشید! یه لحظه دست نگه دارید ! دلیل این اختلاف شما چیه ؟

خانم شرکت کننده: آقا این همسر ما مشهد مدرکش رو گرفته فکر می کنه پاسخش درسته ....

همسر شرکت کننده : خانم ما هم که طهران مدرکش رو گرفته فکر می کنه پاسخ خودش درسته !!!

خانم شرکت کننده : آقا من همون گزینه یک رو می زنم

همسر شرکت کننده: تو بزن! ببین طلاقت می دم یا نه (به جمع حضار رفته و می نشیند)

مجری: عجب داستانی شد! خانم انتخابتون چیه؟

خانم شرکت کننده: گزینه یک آقا !

مجری: خوب بفرمائید انتخاب کنید.....

جواب رو با هم ببینیم

 ( انتظار ... انتظار ... انتظار )

( بوقققققققققققققققق پاسخ نادرست )

 مجری: خوب پاسختون متاسفانه نادرسته! گزینه درست شماره 3 بود مهرداد خان! ببینیم بقیه شرکت کنندگان چه کردند؟

بوق بوق بوق بوق بوق بوق بوق بوق بوق بو ق ........................

مجری : بله متاسفانه انگار همه صد شرکت کننده پاسخ نادرست دادند .....

خانم شرکت کننده : آقا قبول نیست ! حتما طراح سوالتون مدرکش رو از شیراز گرفته؟! .....

مجری: نخیر خانم! .... خوشحال شدیم که در خدمتتون بودیم بفرمائید ....

خانم شرکت کننده با حالت اعتراض و ناراحتی جایگاه را ترک می کند .

( تشویق حضار ) .....

مجری : خوب شرکت کننده بعدی تشریف بیاورند ... خوش اومدید. خواهش می کنم خودتون رو معرفی کنید ؟

شرکت کننده : به نام خدا. من فرهاد انجمنی هستم. لیسانس کتابگذاری از دانشگاه طهران

مجری : و خانمتون؟

همسر شرکت کننده : بنده لیلا انفرادی هستم. فوق لیسانس کتابگذاری پزشکی از دانشگاه علوم پزشکی طهران.

مجری: خوب! با تشکر! می ریم پرسش شما رو ببینیم :

 کدامیک از بنیانگذاران انجمن نوین کتابگذاری ایران است ؟

1.      کالیماخوس             2. رحمت خان                  3. قاضی جان 

 مجری : خوب وقت شما شرکت کنندگان تموم شد ..... شما بفرمائید آقای انجمنی؟

 شرکت کننده: ببخشید من از مقایسه می خواهم استفاده کنم ...

مجری : بله خوب بیینیم شرکت کنندگان به چه گزینه هایی پاسخ داده اند ... 50% به رحمت خان و 50% به قاضی جان ...

شرکت کننده : من گزینه قاضی جان رو انتخاب می کنم ...

همسر شرکت کننده : آقا فرهاد! فکر کنم رحمت خان پاسخ درسته ها !

شرکت کننده : نخیر خانم ! قاضی جان درسته ! من مطمئنم !

همسر شرکت کننده : فرهاد جان یادت میاد مهریه ام چقدر بود ؟!!!!!!!

شرکت کننده : بله یادم اومد! جناب مجری گزینه درست رحمت خانه! شک ندارم!!

مجری : خوب ! پس گزینه موردنظر خود رو انتخاب کنید ... حالا ببینیم پاسخ درست چیه ؟

  ( انتظار ... انتظار ... انتظار )

( بوقققققققققققققققق پاسخ نادرست)

 مجری : گزینه شما متاسفانه نادرسته ! پاسخ صحیح گزینه یک یعنی کالیماخوسه ! خوب ببینیم صد شرکت کننده دیگه مون چه کرده اند ؟

 بوق بوق بوق بوق بوق بوق بوق بوق بوق بو ق ........................

 مجری : بله انگار باز متاسفانه هر صد نفر پاسخ نادرست داده اند ....

شرکت کننده  (با عصبانیت): آقا! همه می دونن کالیماخوس اصلا ایرانی نیست چه برسه به اینکه بنیانگذار انجمن کتابگذاری ایران باشه ! ....

 مجری : نخیر ! پاسخ ما توسط کمیته مجرب کارشناسهامون تایید شده و هیچ شبهه ای در اون نیست ... (رو به حضار) خواهش می کنم با تشویقتون آقای انجمنی رو بدرقه کنید ...

 ( همهمه و اعتراض .... )

 مجری : خوب می ریم سراغ شرکت کننده آخر این برنامه ... خواهش می کنم خودتون رو معرفی کنید ؟

شرکت کننده : بنده کتابگذار اعظم هستم که به همراه همسرم وکیله الرعایا در این برنامه شرکت کرده ام ...

مجری : خیلی ممنون جناب کتابگذار اعظم ... آماده هستید مسابقه رو شروع کنیم ؟

شرکت کننده : بله ! کاملا !!

مجری : خوب سوال رو با هم ببینیم :

 رده بندی کاتر از کیست ؟

1.      دیوئی                            2. لنکستر                       3. کاتر

 مجری : خوب بعد از انتخاب شرکت کنندگان، نوبت شماست جناب کتابگذار اعظم ؟

شرکت کننده ( بلادرنگ ): ببخشید اگه بشه ما از فرصت اعتماد استفاده کنیم ؟

مجری : بله ... یک گزینه رو حذف می کنیم .. گزینه شماره یک یعنی دیوئی حذف می شه .... هر صد نفر شرکت کننده نیز گزینه سه یعنی کاتر رو انتخاب کرده اند.

شرکت کننده : پس من با اجازه شما و در راستای اعتمادی که به دوستان و همکاران خود ندارم! گزینه دو یعنی لنکستر رو انتخاب می کنم!!!

مجری : عجب! مطمئنید ؟!!! همسرتون چی؟

همسر شرکت کننده : بنده هم با آقامون موافقم! گزینه دو درسته!

مجری : عجیب است .... انتخاب کنید ببینیم پاسخ درست چیه ؟

 ( انتظار ... انتظار ... انتظار )

 ( دررررررررررررررررررررین دللللللللللللللللللللانگ   پاسخ درست )

 مجری : آفرین بر شما ! توی همین سوال نخست تونستید هر صد نفر شرکت کننده رو شکست داده و برنده جایزه ویژه ما بشید ... واقعا تبریک می گم ....

( صدای همهمه و اعتراض شدید حضّار .... ! )

 مجری : خوب ! به پایان برنامه رسیدیم ! جا داره که از انجمن کتابگذاران تشکر ویژه ای کنیم ! از طراحان سوالات این برنامه  هم یعنی جناب کتابگذار اعظم و وکیله الرعایا هم تشکر و قدردانی ویژه ای داریم و هدیه ناقابلی رو نیز به اونها اعطا می کنیم!!! ... تا دیدار دیگر شبتون به خیر و خدا نگهدار ....

( صدای همهمه و اعتراض حضّار ) ....

 

 ( تیتراژ پایانی برنامه)

 

 

..............................................................................................

 

دانشگاه

منتشر شده در : ستون آزاد  ( شماره 35 )

 

دانشگاه بر وزن زایشگاه فراخ جائی را گویند که عده ای از بنی بشر در آن گرد هم آمده و به تعلیم و تعلم در سطوح عالیه اشتغال دارند. ابو قلمدون در کتاب خویش با عنوان " از دانشگاه تا مدیریت دانش " خطاب به فرزندش قلمدون چنین می نگارد : " و اما بعد، ای قلمدون بدان و آگاه باش که در دانشگاه سه دسته مردم رفت و آمد دارند : 1- گروهی که سوار بر ماشینهای مدرنی چون زانتیا و  ماکسیما شده و حساب بانکیشان پر و پیمان و تیپشان دختر کش - نه ببخشید - روشنفکر کش بوده که اصطلاحا به آنها استاد می گویند ؛ 2- گروهی که شلوارها و مانتوهای چسب، موهای ژل زده، آرایشها و خط ریشهای عجیب و غریب داشته و به فکر همه چیز و همه کس بوده به جز درس و به آنها دانشجو گفته می شود و 3-  گروهی که حساب بانکیشان اغلب صفر بوده، مدام در حال پرداخت اقساط ریز و درشت می باشند و اغلب دارای قیافه های جدی، عبوس و فاقد هر نوع لبخند و حتی تلخندی هستند. این گروه همان کارمندان و یا نیروهای اداری دانشگاه می باشند. " و نقل است که در هر دوره و زمانی، سینه چاکان زیادی جهت ورود به دانشگاه می توان یافت که به کنکوری مشهورند. " علامه کنکوری میرزا " متخلص به " تست زن " شعری در این رابطه دارد بدین مضمون :

 

تو گوئی مانده است این عقل من آک           و یا هم رفته است از دست من پاک

برای اینکه دانشجو شوم من                     نمودم سینه خود را دوصد چاک !!!

 

                                                                                                                                                                      کتابگذار اعظم

 

 

 

|+| نگاشته شده در یوم یکشنبه بیست و یکم مهر 1387   به قلم مبارک کتـــابگذار اعظـــــم  | 

 
offshore bank account

sevom blog