نخستین شهرآورد
منشر شده در : ستون آزاد ( شماره 30 )


در " تاریخ ابن طوبۀ بوقچی " چنین آمده است که نخستین شهرآورد تاریخ فوتبال به معنای واقعیش در شهر طهران و میان دو فرقه اَحمر پوش و اَزرق پوش پایتخت برگزار شده است. تاریخ این شهرآورد را دو هزار و پانصد و دو ماه و چهار روز و سه ساعت و دو دقیقه و سه دهم ثانیه پیش از گل خداد عزیزی به استرالیا تخمین زده اند. " حسین نی نی نای " در کتاب خود با عنوان " نی نی نای نامه " مدعی شده است که مربیان نخستین شهرآورد تاریخ فوتبال در آن روزگار فیروز خان و قطبی جان بوده اند. وی از قول جراید آن روزگار نقل می کند که فیروز خان در کنفرانس مطبوعاتی پایان این شهرآورد که با نتیجه ده بر ده یعنی ده کشته از اَزرقها و ده کشته از اَحمرها به پایان رسید مدعی شده که داور امتیاز دو ضربه لگد و سه مشت مسلم بازیکنانش را به حساب نیاورده و حاضر است چنانچه ادعاهایش ثابت نشود از تمام پیشینیان و انسانهای ماقبل از تاریخ و آیندگان اعم از اطفال، نوجوانان، جوانان و بزرگسالان، چه آنهایی که در قید حیاتند و چه آنهایی که در بند ممات هستند عذرخواهی نماید. قطبی جان نیز ضمن نیشخند زدن به صحبتهای فیروز خان او را استاد شعبده بازی و ساحری خوانده و با لحنی بی سابقه، غیر دیپلماتیک و کاملا این وَر آبی به وی گفته که : " بشین یره سر جات تا نخورده توی اون پوزت ... !!! ". عادل کل کل در کتاب " کل کلیّۀ نود " خویش ضمن اشاره به همین وقائع مدعی شده که قطبی جان در پایان این شهرآورد به وی چنین گفته است که : " عادل جونُم ! تو که عادلی بدون یره که سرمربیگری تیم ملی هم کاملا حق مو بود که این دائی جان با لابی زدن با اون بالائی !!! از کفُم قاپیدِش ... "
کتابگذاراعظم
.................................................................................
درویش خان مخزن چی، والنتاین عاشقان مکتبه و جاهلیات
از : کتابگذار اعظم
منشر شده در : شیرازه ( شماره دوم – بهمن و اسفند 1386 )

منبع کاریکاتور : مجله طنز بچه مشهد
تقاریر کتابگذار اعظم از افادات درویش خان مخزن چی
اندر رقومی سازی منابعِ آرشیو
الیوم یوم الاحد از عام الخرس مصادف است با یوم العشاق ( والنتاینِ کفار ) . استاد ما اَعنی " درویش خان مخزن چی" بر سر مجلس درس سحرگاهِ خویش، گوئی حال و هوای چندان مساعدی نداشت و بسیار بداُنُق و بدخُلق نشان می داد. تلمیذی از هم تلمیذانمان در همان آغازِ مجلس، پرسشی راجع به رقومی سازی اسناد و منابع کاغذی آرشیوها از ایشان پرسید و ایشان را با این پرسش، بدفُرم به جوش آورد بدانگونه که لحظه ای بر جان استاد بیمناک شدیم. درویش در بخشی از پاسخِ تند و تیز همراه با غلیان و جوش و خروشِ عصب سوزِ خویش چنین عنوان داشت :
... آخر ای شون پتِ کت کله ! ای بی سوات ! ای مظهر سیاه بی سواتی ! ای سندِ سوخته ! ای مرتیکه دانش نَوَرز ! تا کی ما باید از دست تو و امثال توی بی سوات بکشیم ؟! این چه پرسشی ست که از ما می پرسی ؟ یقین حاصل آمد که قصد جان ما کرده ای که اینگونه بی باکانه، مظاهرِ سوسول بازی و قرتی سازی را به رخمان می کشانی ؟ به خیالِ ناقصِ ابلهت آمده که نقطه ضعفِ ما را یافته و با این پرسشِ کور می توانی ما را به ابراز نمی دانم و نمی توانم وادار نمایی. کور خواندی و کور خوانده اند آنهایی که اینگونه چون تو در این اندیشه اند ! ... بدان و آگاه باش و شما سایر تلمیذان و مریدان نیز هوشیار باشید که رقومی سازی و بهره گیری از کومپیوتر و وسائل عجیبه و غریبه تداول یافته، به رای بنده از مظاهر مسلم و بلا ریب سوسول بازیِ مدرنیته و پست مدرنیته است و مباد که با طناب پوسیده این مکاتبِ کفرآلود به ته چاهِ تمدن فریبی سقوط نمائید. آرشیوهای ما را چه نیاز به این قرتیجات بازیها ؟! که ما لحظه ای خماریِ تورقِ اوراقِ پوست پوست شدۀ خاک خوردۀ دانشی محتوا و فهرست سازیِ سنتی آنها با یاری از قلم و دواتِ خویش و در زیر نور شمع دخمه مان را به هیچکدام از این ابداعات ِتجدد خواهِ لوسِ بی مزۀ سوسول پرور نفروشیم...
*********
والنتاینِ عاشقان مکتبه
خبر رسیده است که گروهی از سوسول های ممالک آن ور آب و سرزمینهای کانگورو پرورِ استرالیا، دست به ابداعی محیرالمخ زده و روز چهاردهم فوریه را که والنتاین از ما بهتران است، یوم العشاق مکتبه نامیده و برای آن مراسیمی به شرح ذیل تدارک دیده اند :
· انتخاب زوجِ عاشق نمونه با این تفاوت که این زوج یکی از جنس بنی بشر و دیگری از جنس کاغذ یعنی کتاب است ؛
· اعطای جایزه کتابِ بلورین معادل همان سیمرغ بلورین به عاشقترین انسان دوستدار کتاب و مکتبه ؛
· اجرای حرکات موزون ( یا همان رویمان به دیفال رقص ) انسان با کتاب ؛
· نمایش فیلمی عاشقانه راجع به کتاب که البته گویا حاوی صحنه هایی هیجان انگیز و غیرقابل پخشی از عشق بازی انسان با کتاب است که دیدن این فیلم برای افراد زیر هیجده سال توصیه نمی شود ؛
· انتخاب عاشقترین کتابدار که تیری از عشق به کتاب قلبش را سوراخ کرده باشد. البته خبر رسیده است که متاسفانه امسال هیات داوران هیچ کدام از نامزدهای در نظر گرفته شده را سزاوار دریافت این جایزه ندانسته است ؛
· و صدها جایزه دیگر که فقط در آن روز شاهد اعطایشان به مشتی آدم قشنگ مُخ هستید ...
*********
جاهلیات
کتاب است و کتاب است و کتاب است برای خواندنش این دل چه آب است
ولی بعد از که دیدم قیمتش را دلم آتش گرفت و چون کباب است !!!
******
کتاب است و کتاب است و کتاب است مُخم گویا کمی در پیچ و تاب است
نمی دانم چرا هر چه که خواندم برایم گشته مبهم، چون سراب است ؟!!!
******
اِ وا خاک تو سرم مغزم خراب است ؟! به قول مَش حسن همچون حباب است ؟
همه هستند فکر پول و ماشین و من فکرم همش توی کتاب است !!!
******
تو را دانش نَوَرز[1] از من خطاب است تمام نقشه های تو برآب است
نمی خواهم بخوانم ! زورکی نیست ! که هر چه می کشم از این کتاب است !!!
[1] احتمالا شاعر به دلیل عصبانیت از کتابدار مورد نظرش، وی را با صفت دانش نَوَرز متضاد دانش وَرز مورد خطاب قرار داده است