
طالع در شب شعر
منتشر شده در ستون آزاد ( شماره آذر ۸۶ )
و گویند روزی طالع توسط یکی از دوستانش به محفلی دعوت شد که در آن عده ای جوان عذب عاشق پیشه در آن گرداگرد هم نشسته بودند و برای یکدیگر سخنان منظوم قرائت می کردند. طالع در آن محفل از دوست خود پرسید : نام این محفل چیست ؟ دوستِ طالع پاسخ داد : شب شعر . طالع شگفت زده شد و پرسید : اما الان که شب نیست ! خورشید به این بزرگی را در سقف آسمان نمی بینی ؟ دوستِ طالع برای وی توضیح داد که این تنها یک عنوان و یک اصطلاح است و این محفل با این عنوان در هر زمانی از شبانه روز می تواند تشکیل شود . در همین اثناء جوانی به پشت تریبون و جایگاه رفته و شروع به شعر خوانی می کند :
توی این نگاه تو غرق دارُم مرُم یره چرا این رو نَوَفهمی ای عزیز مو خره ؟.....
حضار یکی پس از دیگری به جایگاه رفته و سخن منظوم عاشق کش خود را قرائت کرده و جمع حاضر را به شور و وجد می آوردند تا اینکه نوبت به طالع رسید. هر چه طالع اصرار کرد که وی شاعر نیست و شعری آماده ندارد جمع نپذیرفت و وی مجبور شد که به جایگاه برود و فی البداهه چنین بخواند :
طالعه چیه مو رِ مثل وزغ تو می پائی ؟ یره جون به پا که یکهوئی نیفتی بچائی
نمی خوام حتی دیگه ریخت تو رو هم ببینُم یره ول کن یقه رو و گر نه ها کُخ می ریزُم
برو که مو از سرت حقیقتا زیادیُم گیر نده و گر نه بدجوری خدائیش قاطیُم
می زنُم دهن مَهَن رو حسابی صاف مکُنُم چی ندارم دلشو ؟ اینو که مو خوب مِدونُم
یره ما چاکر دربست تو و قبیلَتُم یه نگاهی به مو کن به مو که پاک اسیرَتُم
کتابگذار اعظم
به زودی در همین وبلاگ خواهید خواند :
همایش نامه 2
منتظر بمانید ...

با یاد پیوند دهنده قلبها ....
و کتابگذار اعظم و وکیله الرعایا از حالت عذبیت رهائی یافتند و به کسوت متاهلین بی درد !!! درآمدند و با یکدیگر پیمان عشق و محبت بستند ... در مکانی مقدس و در زیر سایه سروری از سروران کون و مکان و در خانه ارباب خویش ....
در این چند روز، بسیاری از دوستان بزرگوار بنده و سرکار وکیله الرعایا با ارسال پیامهای تبریک خود ما را شرمنده و مرهون لطف خویش نمودند .... با شکر و سپاسگزاری از همه این بزرگوران، زبان حال خویش را تقدیم آنها می نمائیم :
چون نمودم بنده با عشق و علاقه ازدواج
از تو دارم من تشکر دوست خوش قلب من
ای که باشی روی سر زیبا چو یک دردانه تاج
تاهل نوشته : کتابگذار اعظم
" تاهل " بر وزن " تفال" به حالتي گويند كه انسان براي خويش زوج يا زوجه اي برگزيند و زندگي مشترك جديدي را آغاز نمايد. ميرزا متاهل الدوله عيالوار در كتاب باارزش خويش با عنوان " العيالات الاربعه و الغلوطات الاربعه " مي فرمايد : " و تاهل شيرين است اما به اندازه و كفايت و افراط در آن جايز نيست كه بنده خويشتن چوب چنين افراط را در اين فقره خورده ام آن هم از چهار فرشته مقيم در سرايم! ... هر يك مرا به سوئي كشند و عنقريب است كه به چهار قسم متساوي منقسمم نمايند ... "
شعر
يكي من را كشد سوي خراسان دگر من را كشد سوي سپاهان
يكي من را به سوي بحر ازرق دگر من را به سوي ارض طهران
مجرّد ميرزاي سرخوش نیز در كتاب خويش با عنوان " سرخوشيات التجرّد في حالات التغرّّد " مي فرمايد : بدان و آگاه باش و شك مبر كه اين گفتهي من نه از آن جهت است كه از تنهايي خويش، شبانگاهان خواب به ديدگانم راه نمييابد! و نه از آن جهت است كه هيچكس به من دُخت خويش عطا نمي كند بلكه ميخواهم بدانيد كه هيچ دوراني دوران تجرد نشود و اين سخن حتم به يقين نه از باب ... سوزي است !
شعر
آخر چرا كسي به من زن نمي دهد ؟ از غصه تجرد اين دل چرا نمي رهد ؟
من را كنيد قاطي مرغان تو رو خدا كاين دل به عشق هيچ كس دگر نمي تپد !!!
و گويند مجرّدان چون به تاهل رسند پس از مدتي ناخوشيها، تنهائيها و سختيهاي دوران تجرد خويش از ياد برده و فيلشان ياد هندوستانِ تجرد و خاطرات آن دوران كند.
كتابچين الملّهي زنذليل در مشاعره اي با كتابگذار اعظم درد خويش چنين بيان مي نمايد :
شعر
چه خوش بيد اَر تجرد دائمي بيد آخه بهتر از اين دوره چه كس ديد ؟
ديگه خسته شدُم از ظرف شستن ولي لَرزُم ز دست بانو چون بيد !
و امّا پاسخ كتابگذار اعظم :
شعر
بدان كه نيستي در رنج و نقمت تجرد باشد الحق سخت و نكبت
بلرز و قدر ترس خويش بشناس و ديگر هم نكن كفران نعمت !

نمایی از روشهای ابراز محبت از یک زوج متعلق به دوران باستان
نظـــام دهــدهي مزدوجيـن كتابگذار
نوشته : وکیله الرعایا
توضيح : آنچه در زير آمده است، برداشتي است آزاد و طنزگونه از آشنايي و ازدواج به رسم مالوف داستانها و كتابها و شايد كتابدارها و كتابگذارها ! هرچند كه اين رسم حتي براي ما هم بدين صورتها و شكل و شمايلات نبوده است، اما براي شكل طنز كار و به مقتضاي اين وبلاگ، فكاهيات آن افزون و پياز داغ آن غليظ تر گرديده است، تا چه در نظر آيد و مقبول افتد؛ اميد كه مايه ي فراخ روح و روان عزيزان جان گردد، ان شا الله!
با سلام و درود و عرض ارادت علي شيخنا و مرادنا " رحمت الفتاحی" كه با سخنان گهربار خويش در همايش سنهي ماضيهي طبيب كتابداران راه بر اين چنين نظرات و قدوم و وصلتهايي گشود كه : " بشتابيد...بشتابيد... درنگ جايز نيست ! اكنون بر جامعهي ذكور واجب عيني است كه عزم خود جزم كرده و فكري به حال خود و حرفهي خود و جامعه ي نسوان حرفهي خود بنمايند! چه نشسته ايد كه وقت تنگ است و بخت سنگ ! "
بر اثر همين سخنان كوبنده و رعدآسا بود كه جان ها به لرزه درآمد و قلب ها به نوسان و زمزمه ها روان كه : آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند... آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند!؟!!!!
و اينگونه بود كه شيردلانِ دريادل، دل به دريا زدند و دشتها پشت سر نهادند و قلل فتح كردند وبحرهاي طويل در نورديدند و رفتند و رفتند تا بر كوي دلدار رسيدند و زير پنجره بنشستند و نواي سوزناك سردادند كه: ترسون ترسون، لرزون لرزون، اومدم در خونتون... و مراتب كتابدارانه : كتابهاي رحلي و رقعي و سلطاني كادوپيچ كردند و هديه ها دادند...
و بانوان پاكيزه خويِ نيك روي نيز كتابها برگرفتند و تورقها نمودند و به بهانهي مطالعه، چشم بر چشم جوانان رعنا گشودند و... !
بگذريم از حكايت دل اين جوانان كه بر زبان " فعلا قصد ازدواج ندارم! " جاري بود و از ديگر سوي شمعها كه بر در سقاخانه ها روشن و سفره هاي نذري باز و دخيل ها بر امامزاده ها بسته كه: يا ربّ ! نكنه كه برنگرده!
بر اثر همين وردها و دخيلها و دعاها و ضجّههايي كه عرش و فرش را به لرزه در آورده بود ارواح محترم و محترمهي كتابداران و كتابگذاران طول تاريخ سر از بستر خاك برداشتند و نالان و هراسان، كه پروردگارا رحمي بنما كه اين نوگل مزدوجان را دريابيم! حال كه اينان هرچه خود خواهند بنمايند و گويي خود اصل ششمي بر اصول ما نگاشته اند كه: هر كتابداري كتابدارش ! برماست كه ما نيز خودي نشان دهيم و اصولي را مكتوب و مدوّن نموده و مستند و كتابدارانه بنگاريم در طوماري چندين و چند متري از پاپيروس ناب و منصوب بر سردر تمامي دارالحكمه ها و مكتبه ها و اكابركرده ها، باشد كه راهنمايي باشيم بر ايشان همچون شمعي سوزان و چراغي فروزان تا آنان نيز همواره آن را همچون حلقه اي بر انگشت خود، حلقه آويز گوش خویش نمايند و با خود عهد بندند كه در تكاپو باشند تا با تمام قوا در مسير زندگي بر اين اصول جامهي عمل بپوشانند!
از اين رو اين عزيزان، به سرعت و طي كنفرانسي ضرب الاجلي كه از سوي ايفلا در تالار شريعت زادهي كتابخانه ملّي به صرف سانديس و تي تاپ (خواراكي چند هزارسالهي انجمن) برگزار شد اصول دهگانهاي را با عنوان " نظام دهدهي مزدوجين" (كه طي نشستها و مصوّبات بعدي گسترشهاي آن نيز تكميل مي گردد ) مكتوب و اين اصول را بصورت دستنامهاي تنظيم و ارائه نمودند، كه بر هر زوج كتابگذار و کتابدار واجب است رعايت و تحقّق اصول آن :
1. تنظيم عقدنامه در برگههاي 5/12 × 5/7 !
2. پيشنهاد يك نام درست و حسابي و دهان پر كن و پر طمطراق به منظور تغيير نام رشته !
3. يافتن راه حلي مناسب براي رهايي از شرّ اسپمها و ايميلهاي ناخواسته گروه بحث كتابداري !
4. ارتباط با سيا و اف. بي. آي و كشف، شناسايي و معرفي لباس شخصيهايي! كه با اسامي و عناوين مختلف و با نام جك و جونورها و سبزيجات و ميوه جات و ... در وبلاگهاي مختلف افاضهي فضل مي نمايند!
5. ساخت يك كليپ جدّي( ! ) از فعاليتهاي كتابداري و كتابگذاري براي معرفي و شناساندن حرفه و پخش در صدا و سيما !
6. ساخت و تجهيز يك ديواره ي آتش (Fire Wall ) براي كتابداران و كتابگذاران به طوري كه عناصر نفوذي به اين حرفه علي الخصوص كامپيوتر من ها و آي. تي كار ها را قلع و قمع نمايد.
7. شرکت در همايش هاي سمي نهاري ( !!! ) با پذيرائيهاي مفصل و شاهانه و نه مختصر و محقرانه
8. افزودن سرانه مطالعه ي كتابنخوانها حتي به ميزان يك صدم ثانبه!
9. تاثير بر سازمان سنجش و آزمون كارشناسي ارشد و مرتبط ساختن سوالات آزمون با محتواي رشته! و همچنين آزمون دكتري و جايگزين كردن نظام شايسته سالاري به جاي بايسته سالاري!
10.و اصل آخر : ثبت ازدواج زوج كتابدار و كتابگذار در دفاتر انجمن كتابداري علاوه بر محضرهای عقد و ازدواج رسمی و پرداخت حق ثبت به آنها ( به منظور درآمدزايي براي اين نهاد مقدسه )
ان شاء الله همه زوجهاي كتابدار و كتابگذار سالهاي سال در كنار هم با سلامت تن و جان و با عشق و محبت عمر سپري كنند و خوشبخت و پيروز باشند.