تبليغاتX
html> طنز کتابداری
طنز کتابداری
کتابگذاران مخملی
 
 
            
            
              توضیح تصویر : نمایی از مخمل خونه مادربزرگه که گذر زمان قیافه او را هم تغییر داده است.
 
 
 
 

كتابگذاران مخملي

 

 

 

بيانيه مهم كتابگذار اعظم درباره ي كتابگذاران مخملي معلوم الحال

 

 

خبردار گشتيم از راپورتچي­هاي خويش كه گروهكي قليل العده از كتابگذاران عظيم الرتبه كه به تقريب تعدادشان به تعداد انگشتان دست يك فيل متوسط الجثه مي رسد قصد خرابكاري و نيت برپا كردن هرج و مرج و آشوب را در بلاد ما داشته اند. اين كتابگذاران مخمليِ شيطان بلا كه از سوي اعادي اجنبي و اجانب سوسول مآبِ خائن، ساپورتِ مالي و معنوي مي شدند به لطف پروردگار شناسايي و في الحال دستشان نزد ما رو شده است .

 

و اما اهداف اين گروهك خرابكار :

 

1-  رسوخ به انجمن كتابگذاران و در دست گرفتن امورات اين نهاد مقدسه!

البت كه هدف غائيه، در اين فقره، انجام يك رفورم بدتركيب در اين نهاد خوش تركيب بوده كه شكرا لله دست همه خائنان پيش از تامين اهداف خائنه آنها به كلي رو گشته و چهره آنها پيش وجود مبارك ما مفتضح گرديد!

 

2-  تلاش براي رقومي سازي منابع ارزشمند مكتبه­هاي شريفه ما

اين حركت از بدترين اقسام حركتهاي سوسول مآبانه جديده است كه در عمر مبارك خويش ديده­ايم و قلب رئوفمان از اين حركت خبيثانه الحقّ و الانصاف به بد نحوي از انحاء به درد آمده كه درمان آن نيز جز با مجازات كردن عاملان اين حركت مذبوحانه به هيچ وجه ديگر ميسور نخواهد شد. اصلا چه معني دارد كه اين منابع باارزش ما كه پاره پاره آنها هم به اين دي سي و دي دي وي و نمي دونم چي چي چي شرف دارد، از روي اين ابزار مبتذله، يعني كومپيوتر قرائت شود؟ خداوندا پناه بر تو كه در اين آخرالزّمان چه­ها كه بايد ببينيم و بشنويم!!!!

 

 

3-  اعزام كتابگذاران ما به سميناهارها و مجالس لهو و لعبِ علمي اجنبي

از ديگر اهداف شوم اين گروه، تلاش جهت ارسال كتابگذاران چشم و گوش بسته­ ي ما به آن سوي آبها و خطوط مرزي مُلك شريفه­مان بوده، بدانگونه كه هيچ تضميني وجود نداشته كه اوّلا كتابگذاري كه از اين طرف آب به آن طرف آب مي پرد در ميانه آب خيس نگردد !!؟ و ثانيا، گويا در آن طرف آب، اين عناصر معلوم­الحال براي اين معصومان و چشم و گوش بستگان، انواع و اقسام مجالس عيش و طرب در پوشش برنامه هاي علمي تدارك ديده اند؛ حتي خبر داريم كه در كنار اين قسم مجالس، محافل بزن بكوب و حركات موزون و آواز خواني فجيعِ ناموزون نيز برگزار مي گردد. عده­اي كه سالهاي ماضيه مفتخر به ايفلا نوردي شده اند اين گفته ما را كاملا تاييد خواهند كرد.

 

4-  تلاش جهت تبديل مكتبه­ي ملّي به پايگاه صدور كتابگذار مخملي!!

اين گروه در پي تشكيل پايگاه مستحكمي در مكتبه ملي ما بوده­اند تا از اين طريق تعداد بيشتري كتابگذار مخملي تربيت كرده و به ساير مكتبه­هاي اين مملكت صادر بنمايند.

 

5-   تطميع بلاگرهاي محترم و محترمه جهت مخملي شدن

هدف ديگر اين گروه، تطميع و خام نمودن بلاگرهاي موجود در وبلاگستان كتابداري و كتابگذاري بوده، بدانگونه كه نخست به سراغ ناراحت الدّوله رفته و سعي بر آن داشتند تا ايشان را شورشي الدّوله ! كنند. سپس طي يك حركت خزنده، سراغ اميرالدّوله سونگير رفته، ايشان را دعوت به سوگيري نمودند!. ياشارالدوله خراساني را كه از همان روز اوّل خريده و مخمليِ مخملي كردند!!. وكيله الرعايا را در نظر داشتند تا وكيله الاقويا ( يعني زورداران ) كنند و ايشان را از افتخار وكالت رعايا و مظلومان محروم نمايند و خوابگزار اعظم را هم دعوت به فتوگرافي از تمثال نامبارك مسيوها و مادام­هاي معلوم­الحال خويش نمودند و ريماء الدّوله فرفري را هم با وعده­هاي واهي همچون وعده ي اقامت دائم در فرشته شهر تطميع نمودند تا دو سه وبلاگ جهت سخن پراكني­هاي مورد نظر آنها تاسيس كند !

 

 پنج هدف فوق الذكر، از جمله مهمترين اهداف اين خائنان و براندازان بوده و ديگر اهدافشان بنا بر مصلحتهايي كه خودمان مي دانيم قابليت پخش و انتشار ندارد!!

در  همين راستا مقرر مي نمائيم كه موارد زير هر چه زودتر عملي شود :

 

1-  انحلال انجمن كتابگذاران مخملي و تشكيل انجمن كتابگذاران تتروني[1]

2-  جمع آوري جميع كومپيوترهاي موجود در مكتبه­هاي تحت نظارت كتابگذاران

3-  تعطيلي و برچينش هر نوع سميناهار و هم­آيش  اعم از مشكوك و غير مشكوك و تشكيل سميشام­هايي رژيمي براي كتابگذاران خوش فرم.

4-  تعطيلي مكتبه ملّي  به مدت نامعلوم و تشكيل چند مكتبه ملوك الطّوايفي به جاي آن.

5-  قرنطينه كردن بلاگرهاي وبلاگستان كتابداري، بويژه مديره آن، خانم كرمي جهت  گذراندن آزمايشهاي موردنظر

6-   و ساير اقدماتي كه فعلا بنا به مصلحت صلاح نيست بيان شوند ............

 

پس از اين تهديدات و مجازات­هاي كوبنده­ي كتابگذار اعظم بر عليه كتابگذاران مخملي­، كه چهار ستون بدن هر جنبنده­اي را به لرزه در مي­آورد، جناب مخمل خان - گربه­ي خونه­ي مادربزرگه - نيز طي نا مه اي هرگونه انتساب و ارتباط كتابگذاران مخملي را به خود اكيدا و شديدا رد نمود و حتي از اداره ثبت احوال خواستار آن شد كه نام خويش را به هر نام ديگري غیر از مخمل ! تغيير دهد كه هرگونه شبهه و ابهامي در اين باره مرتفع گردد و نابخردان نيز نتوانند از نام ايشان بدين گونه استفاده ابزاري بنمايند ..............

 

 



[1]  تترون نام نوعي پارچه است كه هيچ شباهتي به مخمل ندارد

 

 

 

 

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت   توسط محمد زره ساز  | 

دادخواست وكيله الرعايا بر علیه عنصر معلوم الحال ناراحت الدّوله در دادگاه كتابگذاران
 
 
                        
                       
          توضیح کاریکاتور : نمائی از ناراحت الدوله پس از ارائه دادخواست وکیله الرعایا
 
 
 
 
 

پس از انتشار پست هفته پيش جناب مستطاب ناراحت الدوله ي عزيز شاهد برخي واكنشها از سوي برخي از عزيزان طناز ديگر اين وبلاگ بوديم بدانگونه كه گوئي كار حقوقي شده و وكيله الرعايا ( خانم پازوكي ) دست به قلم گشته و دادخواستي طنازانه عليه ايشان تنظيم كرده اند و براي درج در وبلاگ ارسال داشته اند. با هم اين شكوائيه و دادخواست را مي خوانيم :

 

       

دادخواست وكيله الرعايا

 

بر علیه عنصر معلوم الحال ناراحت الدّوله در دادگاه كتابگذاران

 

 

به قلم : وكيله الرعايا

 

همانگونه كه در پست پیشین اين وبلاگ شريفه يعني پست تعبير خواب ميرزا ناراحت الدوله خوزستاني لابد ملاحظه كرديد بحث و گفتگویی چند، میان دو تن از نامداران دربار اعظم و مبارک و ملوكانه­ي کتابگذاران در گرفت و اوضاع دربار را اندكي به تشويش و مسائل حاشيه­اي كشانيد. درباري نرم­تر از پرِّ قويان و بالِ پريان كه همواره مأمن امن و سرسراي آرامش براي جميع كتابگذاران، اعم از خرد و كلان و زن و مرد و پير و جوان اين قوم و قبيله بوده و همچون آشياني براي كبوتر جوجگان و مامني براي نازنين آهوان به شمار مي آمده است و حاليا گویي خاطر امن خوابگزار ما به ذكري مخدوش از اذكار آن ناراحت الدوله­ی معلوم الحال ! مشوّش گشته است !

زهي خيال باطل ! مگر چشم وكيلة الرعايا کور شده باشد که چنین نامرادی ها و بی مرامی ها ! در حق اهالي فرهيخته ي دربار ملوكانه و بالآخص در رابطه با ارباب قلم، فخر نجوم و کواکب عالم، يگانه پرده بردار از رموز عوالم خواب و رویاهای صادقه و نازله از سوي عالم بالا و والا و مصور خواب كتابگذاران در بزرگ تور اندر تور مجاز عالم[1] روا داشته شود.

حقيقت آن كه هرچه ما صبر پيشه كرديم و خود خوري نموديم و خواستيم از در مروّت و مدارا  با اين ناراحت­الدوله­ي ....... ( سانسور ) روبرو شويم خود نگذاشتند ( نك : كامنت هاي پست ماضيه ! )

باز هم عنان بردباري از كف نداده و به درگاه يزدان روي كرديم كه :

" باراللها آن بنده ي خاطي را به بزرگواري خودت ببخشاي و به راه راست هدايت فرما و مگذار اوضاع به گونه اي شود كه ما خود وارد عمل شويم كه از عواقب له­شدگي و رب­شدگي ايشان برخودشان هراس داريم و استدعا داريم كه با استمدادات غيبي، ايشان را از خر شيطان رجيم و لعين هر چه زودتر پياده اش كني ."

باز ديديم نشد كه نشد، دعاي ما مستجاب نگرديد هر چند كه خيلي ها ما را مستجاب الدعوه مي دانستند حتّي چند فقره در عوالم ذهني خويش تلاش نموديم كه اقدام به دزدي  كارت سوخت خر شيطان بنمائيم و ايشان را مجبور به پياده شدن از آن مركب نماييم، اما چه كنيم كه اين وجود پاك و ملكوتي و اين قلب زلالتر از آب زمزممان نگذاشت كه دستمان كج برود و هر چه در اين رابطه به خويش فشار آورديم نشد كه نشد ! (چه كنيم كه ما نيز از تير و تبار همان مبدعِ فكرِ وزين و ابر خلاّقه­ي كارت سوخت سازِ يارِ دبستاني خوانِ به جهت كسب اتفاق آراءِ ملت شريفه­ي بلا نسبته هستيم ديگر! و طبع بلندمان به هيچ وجه من الوجوه توان هيچ رقم كذب­گويي و حقّ و ناحقّ كردن را در خويش نمي بيند به جان شريفه ي شما سوگند ! )‌

عزم جدي نموده بوديم كه دست به کیبورد نشویم و به عُزلت­گزینی خويش استمرار بخشيده و به دلمشغولیات ریز و درشت خود بپردازیم و يا حد اقل به حل مشكلات پرونده هاي حقوقي كلان اين ولايت بسنده كنيم، اما  باز هم این ..... ( سانسور ) ها نگذاشتند !!! مضاف بر آنكه، تاب تحمّلمان با درخواستِ آن صديقه­ي شفيقه خويش يعني خوابگزار اعظم از كف برفت ‌( همين جا تا موضوع داغ است يك تكذيبيه بزنيم و آن اين است : حضرات بدانند كه قبول اين درخواست هيچ ارتباطي با تيليفونچي بودن و يا رييس اداره­ي روابط بين الملل! بودن ايشان در همايش و اينكه دست ما زير سنگ ايشان است ندارد ها !!! هر كس كه اين گمان باطل ببرد دعا مي كنيم كه در دم سوسك شود ان شاء ا...!)

لاجرم دست به كار شده و با مطالعه­ي گوشه­اي از سوابق اين پرونده­ي هفتاد من ­كاغذ، همه­ي اتهامات و دسيسه­هاي موجود در اين فقره بر ما روشن گرديد.

 جا دارد همين­جا شاكر و غرّه باشيم كه ربِّ تعالي اين قوه­ي تشخيص بي بديل و اين ذهن تيز و گيرندگي فوق بالا! را بر ما ارزاني داشته و از اين بابت درخواست ­داريم كه شخص كتابگذاراعظم ( كه رييس كل داوران عدليه كتابگذاران هستند ) از والده­، ابوي، اخوي، همشيره و ساير متعلقات و متعلقين اينجانب تقديرات شايسته و بايسته به­عمل آورند و همچنين دستور فرمايند كه تمامي اسپندهاي اراضي و ممالك مجاور يكجا خريداري و براي شخص شخيص وكيلة الرعايا ( كه خدايش پايدار نگاه داردش ! ) دود گردد كه وجود مبارك ايشان از گزند عنودان و حسودان ايمن بماند.

القصه، پس از مطالعات به عمل آمده و بدون هرگونه سوگيري و سوگرفتگي ! امر بر ما آشكار گرديد كه دستاني در خفا در پشت  اين اقدام، يعني تخريبِ شخصيت و ترورِ روانيِ روشنفكرانِ فرهيخته­ي دربار پنهان است. از اين رو بر خود واجب دانستيم كه مراتب را هرچه سريعتر به اطّلاع عموم كتابگذاران فهيم و دانا برسانيم، تا همگي براي سركوب اين چنين اقدامات، نيرويي بس عظيم و كوبنده بسيج نمايند، باشد كه درس عبرتي شود براي ديگراني كه خداي ناكرده، چشم شيطان كَر،‌ گوش شيطان كور، هفت قرآن به ميان، چنين افكار پلشتي در مخيّله مي­پرورانند.

و اما.....(يا به عبارتي آمّا...!) طبق تحقيقات اوّليه و مخابره­ي راپورتچي ها، معلوم گرديد كه صاحب اين نبشته قصدي جز جلب توجه كتابگذار اعظم و ساير كلّه گندگان نداشته تا به دربار راه يافته و ريشه كتابگذاران كتاب نخوان را از بيخ بكند و كتابداران باكلاس اطو كشيده و باسواد سوسول مآب را جايگزين آنها نمايد و فرقه كتابگذاري را از ريشه و به صورت بنيادين از صفحه گيتي امحاء نمايد.   

البته براي اين مورد هنوز دلايل محكمه پسندي گردآوري نشده و نياز به تحقيقات سرّي بيشتري هست؛ كه اگر صحت آنها تاييد گردد، خون وي مباح باشد !

ايشان همچنین دارای سابقه­اي طولاني در برهم­زنيِ محافل كتابگذاري، تشويش اذهان عمومي، توهين به مقدسّات كتابگذاري، انجام مطالعه و پژوهش ( كه از نظر فرقه كتابگذاري مذموم مي باشد ) و از همه بدتر رعايت فرهنگ استناددهي است. گزارشهاي خبرگزاري كتابگذاران ايران ( خكگا ) هم نشان می دهد كه وی در چندين همايش مختلفه شركت كرده و چون بچه مثبتهاي اطوكشيده بدون هيچ اعتراضي اقدام به پرداخت هزينه ثبت نام آن قسم از همايشها كرده و البته گويا در همه اين اعمال شنيعه فردي به نام اميرالدوله سونگير هم با ايشان همدست و همراه بوده است

 

 همين جا از تمام كساني كه ايشان را به هر نحوي مي­شناسند درخواست مي شود كه در طرح ضربتيِ دستگيريشان شركت كنند. بديهي ست كه جوايز ارزشمنداين عمل باارزش  از خزانه­ي ملوكانه و طي مراسم ويژه­اي درجشن تنبيه­كنان آن دو نفر خاطي اهدا خواهد شد!

 

از اين كه بگذريم در باب پست ماضيه اين وبلاگ بايد عنوان داشت كه ناراحت الدوله ديگر بي حرمتي را به غايت برده و با كواكب و انجُم هم درگير شده و به طور مستقيم شخص خوابگزار اعظم را مورد سوء قصد و قتل شخصيتي قرار دادند كه به لطف دانش نهان سركار علّيه، خوابگزار اعظم و به مساعدت فلك و افلاك و عالم هفت آسمان به حمدالله تمام اين توطئه ها نقش برآب گرديد .

 بنده يعني وكيلة الرعايا نيز در اين طومار كوبنده خود، با توجه به تعهد خالصانه­اي كه به اصول وكيله­ايِ خود داريم، موارد فوق را مكشوف و شفْاف­سازي و به سمع و نظر شما نورديدگان رسانيده و تلاش دارم تا حق كتابگذاران مظلوم را به گونه اي شايسته استيفاد نمايم.

سرانجام پس از يك هفته تحقيق و تفحّص و گردآوری مستدلاّت محكمه پسند دادخواستي عليه ايشان تنظيم و در آن براي ايشان مجازاتهاي زير را درخواست نموده ام :

- گماشتن ايشان براي انتقال بخش مرجع كتابخانه­ي بزرگ دربار به اتاقهاي طبقه­ي دهم، بدون حق استفاده از بالابر!

- مجبور كردن ايشان به چسبانيدن برچسب عطف بر كتب شوميز به قطر 3/0 سانتيمتر به طوري كه اطلاعات برچسب عطف به طور كامل مشخص باشد !!!،

- حبس ايشان در كشوي برگه دان به مدت هفت روز هفته،

- شلف خواني كتابخانه­ي بزرگ قديمي دربار (از رده­ي 000 تا 999 !!!)،

- همراه نمودن ايشان با جناب فرزاد خان، خان والا، فرزند ارشد حضرت آقاي حاجي زين العابديني و اجبار ايشان براي نگه­داري اين الكترون برانگيخته در محيط كتابخانه به مدت يك روز كاري (هشت ساعت)،

- منوط كردن آزادي ايشان به حذف واژه­ي سوگيري از دايره واژگان جناب امیرالدوله سونگیر !!!،

- محروميت از ادامه­ي اقامت در ناسا توسط یاشارالدوله خراسانی !!!

- مجبور كردن ايشان به از بر كردن همه ارجاعات موجود در سرعنوان موضوعي كنگره اعم از × و ×× و ××× و ......!

و بالاخره....!

 - حضور در همایش پزشکان کتابگذار همراه با نگاشتن مقاله­­اي بي بديل، شكيل و بي عيب و نقص و نامبِر وان ( يعني درجه يك ) ! و كسب مقام يكي مانده به آخر!!!

 

 

 

 



[1]  World Wide Web

 

 

 

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت   توسط محمد زره ساز  | 

تعبير خواب ميرزا ناراحت الدوله خوزستاني
 
            
          
             
                          توضيح كاريكاتور : بدون شرح
 

 

  

تعبير خواب ميرزا ناراحت الدوله خوزستاني

 

به قلم : ناراحت الدوله ( عمو ريسمانباف )

 

 

 

 

با عرض پوزش بابت تاخير دو روزه براي پست اين هفته ( كتابگذار اعظم )

 

 

 

پيش درآمد

 

  اينجانب ميرزا ناراحت الدولة خوزستاني ملقّب به ريسمانباف، از آنجا كه تا هفت پشت بر آستان علم­الكتاب مشرّف بوده­ايم، خود را متعهّد مي­دانيم كه به هر قسم از اقسام، آفات اين علم را زدوده و با هر نفسي و قدمي، وجود ملوكانه­مان را وقف آن سازيم. بدان اميد كه درختش تناورتر و ثمراتش بارورتر گردد. يكي از نقوص اين رشتة وارسته دوش بر ما عارض شد و تا كنون كه به رفع آن همّت گماشتيم، خواب بر ما حرام گشته است. قصّه آن است كه دوش، خوابي ملوكانه بر ما عارض شد و چون برخاستيم و به تعبيرش عاجز، به كتب تعبير خواب موجود مراجعت فرموديم وليكن مراد حاصل نشد! به فراست دانستيم كه واويلا!!! چه نقص عظمايي در اين رشته بوده و ما بي­خبران به خواب غفلت دچار! اين نقص عظيم همانا فقدان كتاب تعبير خوابي است مخصوص طبع خواب­آلود كتابداران ! تا بدان وسيله خواب­هاي مستمرشان را تعبير سازد و راه فردا را بدانها بنماياند ! اين گونه شد كه امر فرموده و خوابگزار اعظم را فرا خوانديم و فرموديم به بانگ بلند كه اي خوابگزار ! تو در اين وادي چه كاره­اي؟؟؟ چرا تا كنون عملي از تو سر نزده و در اين باب نَدَدِه !!! (اينجا از فرط خشم ما را لكنت گرفت و فعل به صيغة برره­اي درآمد!). چون هميشه با حاضر جوابي پاسخ همي داد كه اي واويلا!!! از چه رو ميان اين هفتاد ميليون رعيّت مملكت گل و بلبل به ما گير فرموده­ايد ؟ كس بر سر جايش هست كه ما باشيم؟ دور از انصاف است كه چون به ما خوابگزار اعظم مي­گويند، مي­بايست لاجرم خوابگزاري كنيم! حالا خوابگزاري نكنيم، خدمتگزاري كه مي­كنيم!!! مگر تويي كه ريسمانبافي، ريسمانها بافتي؟ يا او كه قاليباف است، قالي­ها عمل آورده و يا او كه ... و يا او كه ... (نقطه­چين­ها حذف شده است، ان شاءالله). در جواب فرموديم كه كل كل فرمودن با شما فوايدي كه ندارد هيچ، ما را به آسپرين هم همي نيازمند سازد، مرخصيد!!! و ديديم كه اين بار هم چون دفعة پيش كه در باب نگاشتن تست خودشناسي كتابدارانه، مردانه خود آستين همت را بالا فرموديم، اين عمل جز از تخيّل و تعقّل ملوكانه­مان از كس برنيايد! پس به پيراستن تعبير خواب كتابداران برآمديم و اين حاصل همان همّت عالي ملوكانه­مان باشد:

v    چون در خواب ديدي كه در بلاد رُم (ايتاليا) گشته­اي و با زنان خوشرو و خوش منظر آن بلاد نشسته­اي و لاجرم برخاسته­اي و مصافحت مي­نمايي چه ازدحام باشد و چه نه بدان و آگاه باش كه به زودي اگر حتّي رئيس كتابخانة ملّي هم باشي، معزولي ان شاءالله!    

v    چون در خواب ديدي كه عكس­هايي باب­الپيت (در پيت) را بر چهارراهي في­المثل لاله­زار طهران به فروش مي­رساني به بهاي هر سه قطعه يك دينار، بدان و آگاه باش كه تو نيز چونان خوابگزار اعظم رضي الله عنها و عن تصاويرها به بلاگرهاي فتوبلاگ کتابداری افزون خواهي شد! مبارك است ان شاءالله!

v    چون در خواب ديدي كه در مكاني فاخر سُكني گزيده­اي و آدمياني ديدي به هيأت نيم­تنة بالا، طبيب­وار بدان سان كه گوشي پزشكي در گردن دارند و نيم­تنة پايين، كتابداروار بدان سان كه چند مرجع در دست و كتاب­بري در بر دارند، در شگفت مشو و بدان و آگاه باش كه چكيدة مقاله­ات را در دوّمين همايش كتابداري پزشكي دانشگاه شهيد بهشتي بپذيرند و آنهايي كه ديدي كساني­اند كه چند ماهي است همزمان در دو علم طبابت و كتابت غور كرده­اند ! مبارك است ان شاءالله!

v    چون در خواب ديدي كه بر مركبي في­المثل تاكسي- نشسته­ و مركب­دار (راننده) به تو گويد كه مرحومة والده­اش به لسان مركب­داران، ننه­اش- به خوابش آمده و گفته فلان كن و به فلان رأي و نظر بگردان، تو نيز چون از خواب برجستي چنان كن كه گفته­اند و رأي نظر بدان عزيز سفارش شده بگردان كه چونان كه داني در مُلك ما گردش به راست آزاد است! پس از آن خواهي ديد كه مواجبت كسر، بنزينت حفظه الله في باك مركبنا - جرعه جرعه جيره­بندي شده و مسكنت بر باد خواهد شد! ان شاءالله!

v    چون در خواب ديدي كه به خواب شده­اي و تاج مُلك از سرت برداشته­اند و تو در خوابي و عاجز از آنكه تاج را پس گيري، بدان و آگاه باش كه عن قريب نامزد انتخاباتي خواهي شد! پس بر تو واجب است كه نخسبي از وقت صلات سحر تا وقت صلات شام و پلكي بر هم نزني كه گر چنين شد به طرفه­العيني چون ضعيفة اجنبيه اسكارلت، بر باد خواهي رفت! ان شاءالله! اي بر باد رفته!

v    چون در خواب ديدي كه ۵۷ تن به يك تن نامه­اي پراندند و آن يك نفر عزيز، هيچ عتاب نكرد و بلكه اصلاً التفات نكرد و ابداً قاط نكرد و بعد از آن لبخند مليحي بر لب راند، بدان و آگاه باش كه شام زياده از حد تناول كرده­اي و خواب بدون مجوّز و سانسورنشده و مميّزي نكرده مي­بيني! بايسته است برخيزي، تضرّع و توبه و انابه كني و خواب را به مدّت هفت شبانه روز بر خودت حرام كني تا مهذب گردي! اگر افاقه نكرد بايسته است روزي سه بار كيك زرد تناول كني تا مرض مرتفع گردد! ان شاءالله!

v    چون در خواب ديدي كه خداي تعالي تو را دهها فرزند ناخواسته عطا كرده، بدان و آگاه باش كه به زودي عضو گروه بحث الكترونيكي كتابداري خواهي شد و از صبح سحر تا شام دهها ايميل و اسپم تو را خداي تعالي، روزي دهد! مبارك است ان شاءالله!

v    چون در خواب ديدي كه پناه بر خدا و نعوذ بالله شانه به شانة ضعيفه­اي چون يانگوم يا حتّي خود وي قدم بر مي­داري، بدان و آگاه باش كه در دروس مواد سمعي و بصري و چه بسا سازماندهي منابع اينترنتي زياده از حد غور كرده­اي! پس بر تو واجب است كه Google و امثالهم را چند روزي رها سازي و به همان منابع چاپي اكتفا نمايي تا عارضة وب­گردي در خواب برطرف شود! خداي تعالي شفايت بفرمايد ان شاءالله!

v    اگر در خواب ديدي آش كشك در كاسه كنند و ميان مردم، طعام مذكور را بچرخانند، بدان و آگاه باش كه آش نشانة همان آش معروف خاله است كه مراد واژة كتابداري است از براي كتابداران و تعبير آن است كه گر هزار سال هم بگذرد كتابداري را باز هم كتابداري خوانند و نه في­المثل مهندسي هوافضا و نام رشته عوض نشود گرچه زورها زده شود و عربده­ها كشيده شود و گريبان­ها چاك شود و جان­هاي شيدا فدا شود و امثالهم. و امّا كشك در اين خواب مصداقي است از كامنت­پراني­هاي كشككي ميرزا ياشارالدلة خراساني رضي الله عنه ملقّب به پارادوكس­السلطنه كه جز واژگان كتاب، كتابخانه و كتابداري، هيچ كلمه­اي را به صواب ننبشت و از عهد ازل تا كنون گرچه جهدها نمود، هنوز جمله­اي را به رسم پارسي زبانان ننگاشت و ادبا و شعراء را در فهم كامنت­هاي محيّرالعقولش، روان­پريش ساخت! رضي الله عنه!

v    چون در خواب ديدي كه هفت كتاب جيبي از قفسة كتابخانه به در آمدند و هفت كتاب قطور مرجع را خوردند يا تكّه و پاره نمودند، بدان و آگاه باش كه قحطي، كتابخانه­ها را هم فرا گيرد و كتابها - علي­الخصوص كتابهاي درسي محصّلان و اطفال نيز جيره­بندي شود تا بلكه ما پس از چند صد سال توسعه يابيم! ان شاءالله! پس بر توست كه به گرفتن كارت هوشمند، جهد بليغ كني!

v    چون در خواب ديدي كه در صحراي محشري و شيوخ كتابداري به خداي تعالي عرضه مي­دارند كه تو را به دوزخ افكند به سبب آنكه حق و دينت را ادا نكرده­اي، بدان و آگاه باش كه حقّ عضويّت انجمن كتابداري را نپرداخته­اي و مديوني و مي­بايست با چشماني كور و دندگاني نرم بي­درنگ توبه كني و با عجز و لابه و تضرّع و زاري فراوان، حقّ عضويّتت را و نيز غرامت و ديركردش را به ده برابر آن ادا كني و هيچ ادا در نياوري به رسم روشنفكران و هيچ نپرسي كه چرا ده برابر مي­پردازي، چرا كه بنزين سهميه­بندي شده، مگر گناهت اين­ گونه بخشوده شود! ان شاء الله!

v    چون در خواب ديدي كه گيسوانت سپيد گشته و محاسنت بلند و سپيدتر اين شرط ويژة رجال باشد - و جامه­ات ژنده و نگاهت مضطرب و منتظر و دائم روزنامه ابتياع كني و در وبلاگ گروهی کتابداران جستجو كني و قس علي هذا، بدان و آگاه باش كه تا صد سال ديگر هم آزمون استخدامي كتابداران برگزار نخواهد شد و تو خيره و بيهوده بر اشكم مبارك صابونها حيف و ميل فرموده­ايد! پس بر توست كه اين را از مخيله­ات بيرون كني و به جايش به سهام مباركة عدالت بينديشي ! حفظ الله رؤياكم و رؤياكنّ ! 

 

                                                                                            ملتمس كامنت

                                                                          الاحقر ميرزا ناراحت الدولة خوزستاني    

 

 

 

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت   توسط محمد زره ساز  | 

مرام
 
                          
                                
                                شرح کاریکاتور : نمایی از اسی سگ دست

 

مرام

( با اداي احترام به پهلوانان، ورزشكاران و بامرامان واقعي )

با عرض پوزش بابت تاخير دو روزه براي پست اين هفته

 

و گويند كه مرام نامه از نخستين مطبوعه هاي ورزشي بوده كه آن را قهرمانان، يلان، قدرقدرتان و ابرشوكتان قوم توقيع نموده و بدان سوگند ياد مي كردند. مرام نامه داراي بندها و تبصره ها و فرعهاي بسيار و گونه گوني بوده است.  اسي سگ دست در كتاب خويش با عنوان سگ دستان اين مرام نامه را تحريف كرده و به برخي از بندهاي آن اشارتي داشته است به عبارت زير :

*‌ از مرام ورزشكاري آن است كه دوپينگ نمائيد و در هنگام تست و آزمايشات پزشكي، خويش را به تمارض زده و ژست ننه من غريبم از خود دربياوريد و چنان عنوان داريد كه در عمر ورزشي خويش تا كنون چنين مصدوميت ورزشي نداشته ايد !!!!!!!!!!!!

* از مرام ورزشكاري آن است كه در هنگام مسابقه به همديگر فحش ركيك و به قول فري بد دهن خواهر مادر داده و در زمان پايان مسابقه پيراهنهاي خويش را با يكديگر معاوضه كرده و عكسي به يادگار بگيريد !!!!!

* از مرام ورزشكاري آن است كه حريف خود را به قصد كشت و تا مي خورد به نامردي بزنيد و آنگاه اعلام كنيد من نبودم دستم بود تقصير آستينم بود !!!!!!!!!!!!!!

* از مرام ورزشكاري آن است كه پشت سر بزرگتر و پيشكسوت تا مي توانيد صفحه بگذاريد !!!!!!!!!!!  البته اين عمل و تعداد صفحه هاي قابل استفاده به ظرفيت پشت سر ايشان هم بستگي دارد !!!!!!!!!!!!!!

* از مرام ورزشكاري آن است كه بد فرم به پوز منتقد زده و وي را از هستي ساقط نمائيد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

.......................................................................

و گويند كه فلان ورزشكار را چنان شهرتي حاصل آمد كه في الفور دست و پاي خويش گم نمود و مفسده ها از وي سر زد و زنان عقدي و غيرعقدي بسياري برايش پديد آمد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

             

                        شرح کاریکاتور : نمایی از آمیز جفری کله خراب

 

آميز جفري كله خراب در ميان جماعتي از نوچه هاي خويش چنين مي فرمود : " داشتيم مي ريفتم آقا يهو ديديم يكي از اين ژيگولا پريد جلو ! گفتيم چي مي خواي پدر ................. ( به دليل مسائل اخلاقي حذف شده است !!!!!!!!!!! ) گفت به تو چه مادر ................. ( به دليل مسائل اخلاقي حذف شده است !!!!!!!!!!! ) ما همچين با كف گرگي زديم توي پوزش كه صاف رفت توي ديفال !!!!!!!!!! اون وقت مخش پوكيد تو همون ديفال !!!!!!!!!!!!!!!!!!! نمي دونيد چه بساط ضايع و خفني بود ! ما هي عربده مي کشیدیم اون هي جون مي داد ! ما هي عربده مي کشیدیم اون هي جون مي داد ! تا آخرش ديديم نه قضيه طول كشيد ! دوزاريمون افتاد كه نه داشمون انگاري فيلممون كرده ! اين جون دادنش انگاري شبيه جون دادن آكتوراست !!! رفتيم جلو گفتيمش آخه جوجه فكلي................. ( به دليل مسائل اخلاقي حذف شده است !!!!!!!!!!! ) چته ؟ چرا جونت بالا نمي ياد؟! يه يا علي به عزرائيل بگو و خلاص !!! داشمون با همون وضع جواتش ما رو خواست و دهن ضايعش رو به گوشمون نزديك كرد و گفت : داش تو مگه نمي دوني كشتي كج همش نمايشه ! تو مي زني من اداي مردن رو در ميارم بعد من مي زنم تو اداي مردن رو در مياري ولي مرام داشته باش راست راستي نزن ! همش الكيه بابا ! تو هم جدي گرفتي ها ؟ ما رو بگيد بچه ها اينها رو كه شنفتيم كفمون بريد خدائيش ! "

القصه در روزگار قديم گويا مرام چيز خوبي بوده است و ممدوح زيرا بسياري از ادبا و شعرا به آن پرداخته اند چنانكه آميز لوطي قداره كش در ترانه اي چنين سروده است :

داش بي خيال شو بي خيال           ريم دام دادام دام

كو پس كجا شد اون مرام ؟          ريم دام دادام دام

لوطي گري يك طرف                مشتي گري يك طرف

بزن بكوبش                            بزن تو پوزش