تبليغاتX
html> طنز کتابداری
طنز کتابداری
رونمایی از یک سند تاریخی

 

توضیح عکس : نماینده کتابداران مذکر در حال اعطای نامه به کتابگذار اعظم

 

رونمايي از يك سند تاريخي

 

امروز نوشته طنزي از حضرت آقاي درویش علی مخزن چی ( یا همان سوزنچي ) به دستم رسيد كه بنا به ادعاي ايشان متن يك سند قديمي متعلق به دوره عهدبوقيان است و خواستار درج آن در وبلاگ طنز كتابداري شد. بنده ضمن اجابت درخواست ايشان اعلام مي كنم كه چنانچه دوستان ديگر سند معتبر ديگري در رد اين سند مذكور پيدا نمودند مي توانند آن را برايم ارسال كنند تا در وبلاگ منعكس كنم . اما متن ارسالي ايشان :

 

دوستان همانگونه كه مي دانند در دوره عهدبوقيان رقابت شديدي ميان كتابداران مرد و كتابداران خانم در كتابخانه ها وجود داشته است. اخيرا سندي يافته ام كه در حقيقت مكتوب جمعي از آقايان كتابخانه هاي داخله است که نماینده ایشان به كتابگذار اعظم ( رئيس كتابخانه هاي داخله آن زمان ) تحویل داده است :

 

«از ضمیر منیر اشرف ریاست الامراء کتابخانه مبارکه ظاهر و نمایان است که برخي از نسوان ( خانم ها ) به مقتضای ضعف رأی و لجاجت تام منسوب و معروفند ، و نواب های علیا (خانم های کتابدار ) همیشه نقیضه گری با دولتخواهان ( رجال کتابدار ) نموده ، آنچه در انتظام امور کتابخانه مصلحت می دانیم رضا به آن نداده ، بر خلاف صوابدید ریش سفیدان کتابخانه قاهره مبارکه عمل می نمایند و در مقام خفت و خواری و سبکی ما در می آیند ، و تا حال که از ما بی آدابی و امری که موجب خوف باشد به ظهور نیامده بود ، اکنون پرده حجاب از میان برخاسته ، از نسوان کتابدار سخنان عتاب آمیز نسبت به ریش سفیدان طایفه کتابدار سر می زند و ما را از اهل نفاق شمرده ، تهدیدات عظیمه می نمایند . چگونه از شر آنها ایمن توانیم بود ؟ و کلیه آن است که مناسب نمی دانیم ما بین الرؤسای کتابخانه قاهره مبارکه سرکار فیض آثار شهرت یابد که در میانه قزلباش ( ریش سفیدان مرد کتابدار ) از دودمان کتابدار کسی نمانده که عورات ( زنان ) در امور کتابخانه صاحب دخل و مختار الریاسه اند !!!!!؟ ما حصل کلام آنکه تسلط و اقتدار زنان در امور کتابخانه قاهره مکروه خاطر کل طوایف رجال کتابدار است و ما را به هیچ وجه با نسوان کتابدار تعیش و همکاری ممکن نیست و اگر دفع آنها نشود محتمل است که فسادی چند روی دهد که موجب نقصان دین و دولت باشد . »

 

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت   توسط محمد زره ساز  | 

هند زدگی

 

توضیح عکس : تصویر قدر ت در لباس فارغ التحصیلی در فیلم (( تحصیلات در هند ))

 

هند زدگي

 

آثار زيادي تا كنون راجع به غربزدگي و تاثيرات آن نوشته شده است ولي شايد اكنون متعجب مانده باشيد كه هندزدگي ديگر چه صيغه اي است و اين مردك زياده گو اين واژه را از كجايش درآورده است :

(( هندزدگي را گويا نخستين بار نادرشاه در مخيله خود متصور شد و از ترس مسلط شدن فرهنگ هند بر فرهنگ ايراني ( البته فكر نكنم به اين دليل بوده، بلكه بيشتر به دليل قدرت نمايي و تصاحب جواهرات و ثروت هنديها ) به آن ديار لشكركشي كرد و با اجازه تاريخ نويسان، خونريزي مفصلي در آن سامان به راه انداخت بدانگونه كه نام نادر شاه براي هنديها به اندازه نام چنگيز خان مغول براي ايرانيها نفرت انگيز و مشمئزكننده است. ( البته به قول دوست بزرگوارم بدون سوگيري )

شاه شنگول ميرزاي فلفلي در كتاب خاطرات خود با عنوان الهند چنين مي نگارد : (( روز پنجم فوريه ... : بسيار شگفت زده شده ام. يك سينماتوگراف در اين نزديكي است كه با همراهان براي تماشا بدانجا مي رويم. نام فيلم تحصيلات در هند است. شگفتي ما زماني چند برابر شد كه مشاهده كرديم بخشی از داستان اين فيلم در مملكت ما يعني ايران تصويربرداري شده است و چند آكتور ايراني از جمله ميرزا سپنتا خان در كنار چند آكتور شهير هندي از جمله شاهرخ خان و سلمان خان به ايفاي نقش پرداخته اند. فيلم، داستان مردي است به نام قدرت كه از يكي از دانشگاههاي انتفاعي ايران، مدرك فوق ليسانس كتابداري گرفته و در به در به دنبال گرفتن مدرك دكتراست. ناگهان بر سر راهش شاهرخ خان سبز مي شود و وي را تشويق به تحصيل در هندوستان مي كند. شاهرخ خان برايش از زيباييهاي هند، جمال دختركان هندي و سادگي و ارزاني تحصيل در هند مي گويد و به او اطمينان مي دهد كه تمام خرج تحصيل او از خرج تحصيل دكتري در دانشگاه آزاد ايران كمتر شود. البته به قدرت تاكيد مي كند كه بهتر است از جايي بورس تحصيلاتي بگيرد. قدرت در ابتدا زير بار نمي رود تا اينكه شاهرخ خان با دسته خودش شروع به خواندن آواز و حركات موزن مي كنند :

 

بيا بريم هند             كدوم هند        

       

 همون هندي كه مدرك خوب مي ده               هاي بله

 

 مدركو با پول مي ده          هاي بله          

         

ارزون مي ده             هاي بله

 

دكتر فلاني را نگر              دكتر بهماني را نگر

 

 مدرك همگيشون از هند مي باشد         بله  

 

در اين لحظات شور و هيجان عجيبي در سالن سينما بوجود مي آيد. قدرت رو به شاهرخ خان كرده و مي گويد كه من زبان بلد نيستم. شاهرخ خان قهقه اي زده و مي گويد : آن با من. تو پايان نامه را به فارسي مي نويسي و من به سلمان خان مي دهم آن را برايت به انگليسي تبديل مي كند. اصلا نيازي به دانستن زبان نيست..............  ))

چندين سال بعد كتابگذار اعظم كتابي با عنوان هندزدگي مي نويسد و در آن چنين مي نگارد :

(( از كساني كه به هند رفته اند و دكترا گرفته اند جز تعداد انگشت شماري با سواد نيافته ام و نمي دانم كتابداري هند به جز مرحوم رانگاناتان چه دارد كه اين همه شيفته و سينه چاك در كشورمان براي خودش دست و پا كرده است و آيا آنقدر كه براي رانگاناتان تبليغ كرده ايم جنس افكار هوشنگ ابرامي خودمان را شناخته ايم؟  چرا آخر ما اينقدر غريبه پرستيم ؟ ))

زيرآب زن المله خطاب به يكي از دوستان خود كه از هند دكتراي كتابداري گرفته چنين سروده است :

 

من مانده ام كه تو در هند چه ها خوانده اي ؟

آنجا چه ديده اي و چه كارها كرده اي ؟

 

نه يك مقاله از تو ديده ام، نه يك كتاب

آخر چگونه مدرك دكترا را برده اي ؟

 

اصلا زبان تو در حد صفر بود

من مانده ام كه چگونه تو آنجا مانده اي ؟

 

بي نام و بي نشان سفر كردي از ديار

اكنون به خود لقب دكترا داده اي ؟

 

با اين همه نبوغ كه داري چرا يك اثر

كه حرف تازه زند بيرون نداده اي ؟

 

 

 

                                                 و اما انتظار   ...........

 

 

|+| نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت   توسط محمد زره ساز  | 

معرفي چهره هاي ماندگار كتابداري : ميرزا كاتر الدوله

توضيح كاريكاتور : چون اين پست را در تهران نوشتم دسترسي به كاريكاتور مناسب با آن را نداشتم از اين رو اين كاريكاتور كاملا بي ربط به متن را برايش انتخاب كردم . شما مرا ببخشيد....

 

معرفي چهره هاي ماندگار كتابداري

 

اين قسمت :

ميرزا كاترالدوله

 

در همان نگاه نخست، پدر چنان شيفته هيبت و صولت نوزاد خويش شد كه به وي لقب رئيس داد و بعدها وي را بيشتر با نام رئيس مي شناختند. تحصيلات متوسطه خود را در دارالنخبگان به پايان برد و پس از آن وي را با اعزاز و اجلال براي ادامه تحصيل به ديار كفار اعزام داشتند. وي چنان شيفته از ما بهتران شد كه مدتي در شعر شيفته تخلص مي كرد. پس از اتمام تحصيلات با درجه پرفسورا ( يك پلخ بالاتر از دكترا ) به ميهن برگشت و مورد استقبال جمعي از شيفتگان و لب تشنگان علم قرار گرفت بدانگونه كه فرودگاه مملو از جمعيت و پر از غريو دسته گل كتابداري بگو به ما چه ها داري ؟ شد. رئيس در آن لحظات تنها كاري كه مي توانست بكند آن بود كه جمعيت را آرام كند و آنگاه چنين سخن سر داد : كه آنجا همه چيز بر قواعد است و سازماندهي و بدانيد كه من آمده ام كه دانش ايراني را سامان دهم و چنين هم خواهم كرد....... خبرنگاري از وي پرسيد : يا رئيس، موضوع تز پرفسورايت چه بوده است ؟ رئيس بادي در غبغب انداخت و گفت : مديريت دانش. خبرنگار با تعجب از او پرسيد : دانش ؟ دانش ديگر چه نوع اداره يا سازمانيست ؟ رئيس پاسخ داد : عزيز من، دانش اداره يا سازمان نيست بلكه اطلاعات پردازش شده و دسته بندي شده موجود در ذهن ماست. خبرنگار گفت : مگر اين چيزي كه شما گفتيد مديريت مي خواهد ؟ رئيس پاسخ داد : بله. آنگاه خبرنگار لحظه اي به رئيس خيره شد و گفت : ولي فكر نكنم پول خوبي براي آن بدهند............ بدين ترتيب بود كه رئيس وارد مملكت شد و فعاليت خود را آغازيد بدانگونه كه پس از مدتي به پاس تلاشهاي خالصانه خود از سلطان السلاطين مفتخر به دريافت لقب كاتر الدوله شد.

كاتر الدوله پس از مدتي رئيس مكتبه سلطنتي شد و چنان نظامي برقرار كرد كه هر دانشي حتما با نام او مديريت شود و چنانچه نام وي ذكر نمي شد از ديدگاهش آن دانش دانش نبود بلكه مهمل گوئي و از جنس اراجيف بود. زمانيكه از وي علت اين طرز تفكر را پرسيدند فرمود : البته اين طرز تفكر من ناشي از خودخواهي و خودپرستي نيست بلكه بنده در راستاي افكار مرشد و پيرم كاتر بزرگ عمل مي كنم كه وي براي سازماندهي هر اثري نشانه اي را مقرر كرد به منظور مشخص كردن مولف اثر و من مشخصه اي تعيين كردم براي خودم كه از همه عالمتر و با فهمترم و نشانه نام من هر كجا باشد يعني آن اثر باارزش است و با معني و در غير اين صورت بي ارزش است و بي معني. البته طبق قواعد نام من بايد زودتر از نام مولف بر روي جلد بيايد و خدا شاهدست كه من به آن رضا نيستم ولي اين را قواعد تعيين مي كند و نه من !!!!!..........

اين استاد بزرگوار سرانجام در سال هزار و سيصد و اندي بر اثر افزايش درصد خود خون خويش درگذشت و جامعه علمي كشور را داغدار نمود. خدايش بيامرزدش

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت   توسط محمد زره ساز  | 

 
offshore bank account

sevom blog