
منبع کاریکاتور : هفته نامه گل آقا
بخونم كه چي بشه ؟
……………. پسر همسايه به من رو كرد و گفت : (( حاج ممد. اينقدر مي گي بخون بخون بخونم كه چي بشه ؟ به كجا مي خوام برسم ؟ اينقدر گرفتار و خسته ام كه وقت و حوصله خوندن كتاب رو هم ندارم. شبها همش كابوس مي بينم. مي بينم من رو از كار قرارداديم اخراج كردن. صاحب خونه اومده من و اسباب اثاثيه ام رو وسط خيابون پهن كرده. حالا توي اين حالت موندم كه كتابهاي نخونده ام رو كجا جا كنم. آي ناله مي كنم با خودم تا خود صبح………….. صبح كه پا مي شم تا خود شب سگ دو مي زنم………. اين حرفها رو كه بهت مي زنم خودت بهتر از من مي دوني كه وضعيتم چطوريه…….. شاگرد اول دوره فوق ليسانسم خداي نكرده……. كتاب زياد مي خوندم. خوره كتاب بودم. هر جا كتاب نو و دلخواهي مي ديدم به قول معروف قورتش مي دادم…………. آقا ما فارغ التحصيل شديم. شاد و سرخوش. البته مغرور هم بودم. توي بهترين دانشگاه با بهترين معدل فارغ التحصيل شده بودم. تا اينكه خواستم برم سر كار. اصلا ولش كن. بقيه ش رو نگم بهتره. همين قدر بگم كه خودم رو كشتم تا شايد بتونم برم خارج. ادامه تحصيل و از اين حرفها . ولي نشد….. آخه هي ميگن فرار مغزها فرار مغزها. آخه مگه براي نگهداشتن مغزها چكار كردن ؟ مگه يه جوون خوش فكر خوش تيپ مثل من چي مي خواد ؟ بگذريم، خلاصه با پارتي و هزار ضرب و زور يه جا پيدا شد اون هم شانس آوردم يه قرار داد نيم بند با من بستن. خيلي از بر و بچه ها كه از همين هم محرومن ولي هر چي دقت مي كنم مي بينم اينجا كسي به اينكه تو چقدر بلدي يا مي خوني كاري نداره. البته توي صحبت همه ماشاء الله پزش رو مي ديم ولي توي عمل چي ؟ از انصاف نگذريم خيلي وقته دلم براي خوندن يه كتاب لك زده ولي ……….. ))

داستان موش و گربه ( ۳ ) ( قسمت پاياني )
گربه با كمال خونسردي
گفت اي جناب موشانا
بايد از اين محل كه باشد
مكتبه اي درون كرمانا
برگ و بار سفر بندي و روي
به سوي شهر تهرانا
يك معرفينامه معتبر
اخذ كني از وزارتخانا
بعد از آن چند هزار ناقابل
روي و ريزي در حسابانا
آخر سر بيايي اينجا
با تضرع و پاچه خوارانا
هي بگوئي كه چاكرم بنده
هي روي براي من تو قربانا
گر خوشم آمد از اين وضع
آنزمان فكر مي كنم جانا
كه دهم نسخه را به تو يا نه ؟
ترسم آن را كني تو داغانا
حال برو برو ديگر
پيش از آنكه شوي تو بريانا
موش دم خود گذاشت روي كول
سر گذاشت به كوه و بيابانا
چهره سرخ و چشم پر اشك
زير لب غرزنان و نالانا
( كتابگذار اعظم )
عکس فوق صرفا جنبه تزئینی دارد ( نگید نگفتی )
سلام. آقا چشم به هم گذاشتیم یک سال گذشت[1]. امروز سالگرد تولد وبلاگ طنز کتابداری است. به قول یکی از دوستان چشم به هم می گذاری می بینی خوابی آن هم چه خوابی یه خواب توپ که توش باید جواب خلق الله رو بدی که آقا چرا عمر ما رو تلف کردی به این جفنگیات و هزلیات خودت ؟ راستش رو بخوای ما رو از تکامل انداختی و مانع بچه مثبت شدن ما شدی. حالا هر چی قسم و آیه بخور که نه این جور نبوده مگه به خرجشون می ره سور ( sever ) پاهاشون رو می کنن توی یک کفش که نه این حق الناسه و ما تازه فهمیدیم. خدا خیرشون بده این شبکه سه ایها بخصوص این جوون خوش تیپه ( فرزاد حسنی رو می گم ) اون ما رو روشن کرد. هر چند بعضی وقتا خیلی لوس می شه ولی به ما حق الناس رو یاد داد . ما فهمیدیم جون تو هر مشکلی داریم از این حق الناسه ست توی این حال هر چی تقلا می کنیم شاید بیدار شیم و از این حالت خلاص شیم اصلا نمی شه. انگار راستی راستی می خوان حسابمون رو برسن. جون تو شوخی موخی حالیشون نیست. یکی کمکمون کنه. آی حلالم کنین............
کنکور
کنکور بر وزن انگور به آزمونی گویند که پیش از ورود به دانشگاه گیرند تا افراد مستعد و شایسته تنها به این وادی وارد شوند. علامه کنکورالدوله تست زن در کتاب باارزش خود با عنوان : " مجمع البحوث العلمیه فی آداب الکنکوریه " می فرماید که ریشه و منشاء پیدایش واژه کنکور و مصطلح شدن آن به دوره کورکن شاه برری می رسد. این پادشاه استعداد عجیبی در کور کردن دانشمندان، علما و حتی اهل بیت خود داشته بدانگونه که اعتراض خلائق را سبب ساز شده بود. روزی یکی از اقارب از سر خیر خواهی به وی فرمود : یا امیر کن کور ( یعنی کور بکن ) ولی نه به این ضایعی که بدین طریقت معاند و مخالف بسیار برای خود بتراشی و حکومتت را دوام نخواهد بود. امیر گفت : آخر به این کار عادت یافته ام و ترک آن نتوانم. مشاور دلسوز پاسخ داد : من روشی به تو آموزم که در ممالک مغرب زمین مورد استفاده واقع شود و خون از بینی کسی نریزد و تو را به نیات خویش برساند. امیر با اشتیاق پرسید : چه روشی ؟ آنگاه مشاور دلسوز شیوه امروزینه آزمون ورودی دانشگاه را به امیر آموخت و به وی گفت که این بهترین روش برای کور کردن چشمه علم و دانش در مملکت است و به قول معروف روشی بدون خونریزی و درد نیز می باشد. امیر این نظر را پسندید و بر این شیوه نام کنکور نهاد.
کن کور ولی نه این جور
آدم نکن اینقدر کور
این شیوه نو فراگیر
نامش تو بذار کنکور
گویند که عبدالله آزاد الکلیه[2] را سر براندازی کنکور افتاد و مبدع دکتورین پول بگیر مدرک بده شد. وی در مصاحبه ای با رسانه های خودی و بیگانه عنوان نمود : که دیگر دوره کنکور کور کن شاه برری گذشته و دیگر نیازی به این روشهای غیر روزآمد نیست. بهترین حالت آن است که از ملت پول خوب بگیری و مدرک بی ارزش بدهی در این حالت ملت تنها به فکر شهریه و جور کردن آن خواهد بود و حواسش به این دیگر نماند که حالا چشم دارد یا ندارد و خود به خود در زمره کوران محسوب خواهد شد....
آمیرزا آزمون باشی متخلص به پشت کنکوری شعری راجع به کنکور دارد که مضمون آن به شرح زیر است :
دانی که چیست کنکور ؟ یک چیزک عجیبی
زیرا که ترسد از او یک ملت نجیبی
هر قدر خواندم آخر، این نمره ام نشد خوب
زیرا که باشد آن را یک شیوه غریبی
گاهی نخوانده گردی پیروز این هماورد
گاهی تو خوانده مانی بی اجر و بی نصیبی
سهمیه داری یا نه ؟ رو فکر آن بکن زود
تا با کمک ز بختت گردی تو هم طبیبی
گر پول داری انبوه اصلا نخور تو اندوه
آزاد اسم بنویس بی تست و بی ضریبی
( کتابگذار اعظم )