تبليغاتX
html> طنز کتابداری
طنز کتابداری
فلسفیدن آری - سفسطیدن خیر

 فلسفیدن آری ، سفسطیدن خیر

 یادمه در مصاحبه ای برای یکی از نشریات دانشجویی از یکی از فهرستنویسان باسابقه پرسیدم که استاد چرا ما رده بندی ایرانی نداریم ؟ ایشان چنین پاسخ داد :

 

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد

                                                آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

 

رده بندی از مباحث فلسفی ست. زمانی ما ایرانیان خدایان فلسفه بودیم. دانشمدانی چون خیام، فارابی، ابن سینا و ... داشتیم. در رده بندی علوم صاحبنظر بودیم.

حالا چی ؟

آقا یا خانم ما در جامعه پسا مدرنیم و شاید هم پسا پسا مدرن و باز هم شاید فرا پسا مدرن و صد البته باز هم شاید پسا فرا مدرن...................

 می دانید که فلسفه را علم تفکر دانسته اند.

ما برای تفکر چفدر وقت داریم ؟ چقدر وقت گذاشته ایم ؟ اصلا وقت این حرفها و به قول بعضی ها ژیگول بازیها را داریم ؟ و یا همه اش در حال آزمایش و خطاییم ؟

( - چرا بیکار نشستی ؟

-- بیکار نیستم. دارم فکر می کنم.

- پاشو پاشو وقت این حرفها رو نداریم. همینجوریش هم عقبیم.

-- از چی عقبیم ؟

- آمارها پایین میاد. توبیخ می شیم.......... )

چند وقتیست تاکید می شود که به مباحث نظری بیشتر پرداخته شود. وضعیت مباحث نظری ما چگونه است ؟

.......... و خدا مترجم را آفرید تا آدمیان زبان هم را از طریق وی بفهمند. البته مترجم دو سویه داریم و یک سویه.

ما چگونه ایم ؟ حال حاضر را می گویم ؟ نه قدیم قدیمها را ؟

بابا ما هنوز مجذوب نحله های فکری از ما بهترانیم. پس نحله های فکری ما چی می شه ؟

و مترجم گاه جمله ای را نمی فهمد و با آن حال ترجمه می کند و عجیب آنکه دیگران فکر می کنند که وی بسیار می فهمد و آنها نمی فهمند.

فکر نمی کنم فلسفه آنقدر که در مقالات ما سخت شده است سخت باشد. البته شاید هم باشد باز ما نمی فهمیم.........

و سفسطه هنر جلوه دادن ناحقیقت به شکل حقیقت است و یا بالعکس. به قول عباس آقای خودمان هنر دور زدن واقعیت....

و ما در سفسطه صاحب ید بیضاییم و البته نظریه پرداز.........................

 

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت   توسط محمد زره ساز  | 

داستان منظوم موش و گربه کتابداری ( 2 )

 

 

 داستان موش و گربه ( 2  )

 

گربه در تمام این مدت

پشت پرده بود پنهانا

 

بی توجه به حرف موش بی چاره

تیز می نمود چنگ و دندانا

 

عاقبت طاقتش سر شد

آمد و پا گذاشت به میدانا

 

داد زد : آهای موش بی چاره

بس کن این حالت رجز خوانا

 

من رجز بلد نیستم اما

خیلی گشنه هستم ای جانا

 

می کنم تو را فی الفور

داخل قرصی از نانا

 

بهر طعم و مزه می پاشم

اندکی نمک از نمک دانا

 

می کنم من تو را لقمه

بعد از آن نیز نوش جانا

 

با شنیدن این حرف

موش بشد زرد و لرزانا

 

دست و پای خویش جمع کرد و گفت

ای فدای تو قربانا

 

تو کجائی ؟ من به دنبالت

شده ام مدتیست ویلانا

 

بنده ام مریض و توئی جانم

یکه راه حل درمانا

 

ای فدای هیبتت گردم

ای جناب گربه دانا

 

نسختی از فلان منبع است

که منم مدتیست خواهانا

 

گر دهی به منش، خوانم

بهر مردگان تو رحمانا

 

                                                                           ( ادامه دارد )

                                                                          کتابگذار اعظم

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت   توسط محمد زره ساز  | 

یادداشتی جدی و در عین حال طنز

 

          یادداشتی جدی و در عین حال طنز

سلام. نمی دونم کسی هست که حوصله کنه این نوشته و یادداشت رو بخونه یا نه ولی اصلا مهم نیست چون معتقدم که هر کسی باید تجارب، یافته ها، خاطرات و برداشتهای ذهنی خودش رو مکتوب کنه تا به عنوان یه پیشینه براش بمونه. ( بعضی از دوستان و بزرگواران از اینترنت و شبکه خیلی ناراضی بودن که چرا این قابلیت رو داره که هر کسی می تونه برای خودش بنویسه و از دیدگاه اونها تنها افراد بیکار استعدادشون رو صرف این کارها می کنن و هر چیزی که اینجوری تولید می شه آشغالی بیش نیست. نمی دونم شاید راست بگن ولی این رو هم می دونم که کسی اون ها رو مجبور نکرده که این مطالب آشغال رو مطالعه کنن و وقتشون رو هدر بدن ).

 مشکل ما آدمها اینه که همیشه فکر می کنیم هر چی خودمون می گیم درسته و بقیه همه در مسیر اشتباه و در جاده انحرافن. بهمین خاطر خودمون رو به آب و آتیش می زنیم تا شاید طرف رو از اون مهلکه خودساخته در ذهنمون نجات بدیم در حالیکه حاضر نیستیم یک یا چند دقیقه خلوت کنیم و فکر کنیم که شاید اون طرفی که برای خودش داره حرف می زنه ممکنه یه کم - حداقل یه کم - درست بگه و یا بشه نکات مثبتی از اون حرفش برداشت کرد.

ما ایرانیها ملت احساسات زودگذریم و گاهی خیلی بد فرم احساساتی می شیم و عقلانیت رو با عرض معذرت بی خیال می شیم.

یکی از دوستان می گفت تو که طنز می نویسی کارت خیلی ساده ست و احتیاج نداره که زیاد زور بزنی تا سوژه ای پیدا کنی و روی آن مانور بدی. خوشبختانه و یا بدبختانه بسیاری از افکار، اعمال و رفتارهای ما گاه خود بالذات طنزند و نیازی به جرح و تعدیل زیاد ندارن. نمونه اخیر از اینگونه موارد را در ورزش خودمون شاهدیم. مدیران عامل دو باشگاه بزرگ این مملکت یعنی پرسپولیس و استقلال در یک بعد از ظهر قشنگ تابستانی دور یک میز می نشینن و پس از قربان و صدقه و تعارفات الکی تصمیم می گیرن که یک دبیرخانه مشترک تشکیل بدن  قرار می ذارن که به هیچ وجه بازیکنهای همدیگر رو قر نزنن و از هم دیگه بازیکن نگیرن. درست فردای اون روز یا چند روز بعدش مدیر عامل محترم قرمز ها یه بازیکن از آبی ها قر می زنه و البته چند روز بعد از اون حادثه - و دقیقا همین امروزی که دارم این یادداشت رو می نویسم- مدیر عامل محترم آبی ها یه بازیکن بسیار متعصب قرمزها رو که طرفداران خوابش رو هم نمی دیدن یه روز آبی پوش بشه قر می زنه. نکته جالب این داستان اینجاست که هر دو مدیر عامل محترم معتقدن اونها به مفاد قرارداد فیمابین پایبند بودن و طرف مقابل خیلی بی خود تشریف داره.

خوب بنظر شما توی این مملکتی که قانون به همین راحتی زیرپا گذاشته می شه و با صدتا قسم حضرت عباس و دلیل خودساخته به حساب شرعی و غیرشرعی موجه جلوه داده می شه چه کار میشه کرد ؟

شما بیا و از هر ایرانی که دلت می خواد بپرس : آقا یا خانم شما انتقادپذیر هستی ؟ بلافاصله این جواب رو می شنوی که بله و یا سعیم رو می کنم باشم . ولی حالا بیا و یه انتقاد کوچیک از همان طرف بکن ببین چه اتفاقی می افته. اگر از زندگی سیر نشدی به من خبر بده ( البته و صدالبته که این قاعده بنده را هم شامل می شه و خون من کم رنگتر از خون بقیه نیست ) .

نمی دانم چرا ولی بیشتر اوقات ما ملت حرفیم. ملت احساسات زودگذریم. ملت رودروایسی هستیم. اینقدر که حرف می زنیم عمل نمی کنیم و این حالت در طول تاریخ پرفراز و نشیب ما بوده و نمی دانم چرا بوده و چرا هست ؟ چرا یک رو نیستیم ؟ چرا آنگونه که جلوی هم هستیم پشت سر هم نیستیم ؟ چرا رک نیستیم و از رک بودن بدمون میاد؟ چرا ..........................؟ و البته صدها چرای دیگر به ظاهر بی پاسخ ؟

  

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت   توسط محمد زره ساز  | 

جریده الکترونیکی اخبار کتابداری ( تیر ماه 1425 )

   

 

              ای صاحب هوش و اعتباری                                    داری خبر از کتابداری ؟

جریده الکترونیکی اخبار کتابداری

تیر ماه سال 1425 شمسی

 

* انتخاب مدیر دانش نمونه

 

وبلاگ مدیریت دانش و کتابداری : امسال برای نخستین بار مدیر دانش نمونه سال در کشور برگزیده شد. از ویژگیهای ایشان استفاده درست از داده ها و اطلاعات موجود و تبدیل آنها به دانش سازمانی اعلام شده است. از دانش های مورد توجه این مدیر نمونه می توان به دانش پرگوئی و کم کاری، دانش پارتی بازی، دانش زیرآب زنی و دانش استثمار و استعمار اشاره کرد.

 

    * پژوهش چیز خوبی است ولی زیاد روی آن حساب نکنید

 

خبرگزاری کتابداران ایران :.یکی از اساتید دانشگاه که پس از بررسیهای دقیق هنوز معلوم نشده که واقعا چگونه دکترا گرفته و عضو هیات علمی شده است در مصاحبه با خبرگزاری کتابداران ایران عنوان کرد : پژوهش کار گل است و نه کار دل و افزون بر این، افراد بی کار تمایل به این امر دارند و بیشتر افراد پرمشغله مانند من وقت این ( با عرض معذرت ) ژیگول بازیها را ندارند. از این رو به جوانان عزیز می گویم که پژوهش چیز خوبی است ولی زیاد روی آن حساب باز نکنید.........

 

* نظریه پرداز کم نداریم -  وقت و مایه کم داریم ....

 

وبلاگ نظریه های کتابداری و اطلاع رسانی : یکی از اساتیدی که از دانشگاه آزاد فارغ التحصیل شده در آخرین اظهار نظر خود عنوان کرده است که ما در کشور نظریه پرداز کم نداریم ولی نظریه پردازان ما اغلب به جای توجه به نظریه پردازی به فکر جور کردن پول شهریه و اتمام سریع دوره تحصیلی خود هستند....

 

   * بار دیگر لنکستر : این بار جامعه بدون رایانه

 

  وبلاگ گروهی کتابداران : فرزند لنکستر بزرگ که پا جای پدرش گذاشته است در   راستای پیش گوئی های خانوادگی خود و به منظور جبران ناکامی پدر خویش در پیش گوئی جامعه و کتابخانه بدون کاغذ این بار پیش بینی کرده است که تا ده سال دیگر جامعه انسانی شاهد انقراض رایانه خواهد بود و کاغذ و کاغذ بازی بار دیگر رونق خواهد گرفت. البته قابل ذکر است که در ایران هیچگاه کاغذ و کاغذ بازی از رونق نیفتاده که بار دیگر رونق بیابد.

 

     

|+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت   توسط محمد زره ساز  | 

در احوالات پیر ما

 

در احوالات پیر ما

 

 

با الهام از پیر طنزنویسان منوچهر احترامی و صفحه ماندگار او در گل آقا

 

 

در احوالات پیر ما و تردید داشتن وی در عین تاکید کردنش، همچنین یک عالم عین در یک عالم ذهن داشتن و علاقه وی به هایدیگر و تک دانه بودن و ..............

 

پیر ما در حالت تاکید بود

در دلش اما کمی تردید بود

 

پیر ما فرضیه ها در ذهن داشت

پیر ما یک عین در یک ذهن داشت[1]

 

پیر ما از داده صحبت می نمود

بیشتر می گفت و کمتر می شنود

 

پیر ما با هایدیگر[2] مانوس بود

او برایش گوئیا فانوس بود

 

پیر ما بنیان فکن در علم بود

پیر ما در علم اهل حلم بود

 

پیر ما تعریف صوری می نمود

لکه های جهل را او می زدود

 

ابژه را سابژه[3] نمود او عاقبت

بی خیال هر چه ذات و ماهیت

 

بیشتر او اهل حرف و فلسفه

اندکی، تنها کمی هم سفسطه

 

با عمل گویا کمی بیگانه بود

پیر ما با اینهمه تک دانه بود

 

اندر احوال پیرما و مدیریت دانش نمودن وی و نظرگاه وی راجع به تعریف داده، اطلاعات و دانش و پاسخ وی گفتن مر معاند را

 

پیر ما راه می رفت و مدیریت دانش می کرد. روزی مریدان از وی پرسیدند : " یا شیخ ماذا تفعل ؟ " یعنی ای پیر چه می کنی ؟ پیر پاسخ فرمود : " انی افعل ما یسمی بالمدیریت الدانش و یشتمل اثنین مراحل : تبدیل الداده الی الاطلاعات؛ و تبدیل الاطلاعات الی الدانش ". یعنی من مدیریت دانش می کنم و این فرآیند شامل دو مرحله است : تبدیل داده به اطلاعات و تبدیل اطلاعات به دانش. مریدان با شنیدن این پاسخ همگی سر به تعظیم فرود آوردند.

روزی دیگر مریدی از وی به زبان فارسی پرسید : یا پیر داده چه باشد ؟ ایشان تاملی نمود و نگاهی به آسمان کرد و گفت : هر آنچه را بینی و محسوس تو باشد همان داده است. مرید با شنیدن این پاسخ صیحه ای بزد و جان به جان آفرین داد.

روزی یکی از معاندان به وی فرمود : چه می گوئی از عقاید ضاله هایدیگر و کانت و دیگران ؟ آنچه بافته اند چرا باز می بافی ؟ پیر تبسمی نمود و فرمود : البته که ما برای بافتن اینجائیم. معاند از این صراحت لهجه و پاسخ پرمعنای پیر مبدل به مرید شد و سالها در خدمت وی تلمذ نمود.

تلمیذی از او پرسید : یا حضرت استادی ، بالاخره چه شد تعریف دقیق داده، اطلاعات و دانش که هر کس بر مذاق خویش از آنها تعریفی می کند؟ پیر پاسخ فرمود : مسائلی در این جهان هست که هیچگاه پاسخ و تعریفی روشن نمی یابد و این مقوله از آن مقولات است....................

                                                                            ( ادامه خواهد داشت )



[1] اشاره به عالم عین و عالم ذهن

[2] از فیلسوفان غربی

[3]  دو اصطلاح فلسفی

|+| نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت   توسط محمد زره ساز  | 

 
offshore bank account

sevom blog