تبليغاتX
html> طنز کتابداری
طنز کتابداری
داستان منظوم موش و گربه کتابداری ( 1 )

 

دوستان عزیز سلام. همانگونه که مستحضرید یکی از سروده های فاخر ادبیات طنز ایران موش و گربه عبید زاکانی است. بنده به تقلید از این اثر گرانقدر موش و گربه کتابداری را سروده ام که قسمت اول آن تقدیم می گردد :

 

" ای خردمند زیرک دانا

قصه موش و گربه برخوانا

 

از من این داستان شیرین را

گوش کن همچو در غلتانا "

 

این شنیدم که گربه ای می کرد

کار در یک کتابخانا

 

او رئیس بود و عده ای دیگر

کارمند و زیردست و دربانا

 

روزی آمد موشی از راهی دور

تا نماید پژوهشی جانانا

 

راه او را نگهبان گرفت و از وی خواست

کارت با یک عدد نامه خوانا

 

که در آن معرفی شده باشد

اینجناب موش عالم و دانا

 

موش از این خواسته برآشفت

سخت همچو یک شیر غرانا

 

گفت تو دانی که من کیستم ؟

ای نگهیان خانه ویرانا

 

من فلانی پسر فلان خانم

صاحب صد زمین و بیابانا

 

این منم صاحب فلان کرسی

که بدان غبطه دارند یارانا

 

اهل تحقیق و علم و اندیشه

پیرو شاعری چو مولانا

 

صد اثر به نام من باشد

هر کدامشان شهره و مانا[1]

 

حال تو خواهی که سد من گردی

ریز بینمت ای نگهبانا

 

تو به من گو رئیست کو

که به او من دهم درسی ای جانا

 

تا نگردد فراموش وی هرگز

این کته کله[2] بی سواد نادانا

 

                                                                  ( ادامه دارد )

 

                                                                  کتابگذار اعظم

 

اینجا را هم ببینید : تعارف پوچ از ایرج میرزا

 

[1]  به معنی ماندگار

[2]  اصطلاحی است که در سریال برره مطرح شد به معنای احمق

|+| نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت   توسط محمد زره ساز  | 

شوخی با گروه بحث الکترونیکی کتابداری

 

همانگونه که دوستان کتابدارم مستحضرند گروه بحث الکترونیکی کتابداری از نخستین و موثرترین فعالیتهای الکترونیکی در برقراری ارتباط نزدیک میان کتابداران ایرانی است که به همت استاد بزرگوارم دکتر سید رحمت الله فتاحی شکل گرفته و در حال فعالیت است. کتابگذار اعظم با رخصت از همه دوستان، نگاهی طنز گونه به مباحث و نامه های الکترونیکی این گروه انداخته که ماحصل آن چنین است :

 

گل پسر کتابداری : با سلام خدمت دوستان و اساتید بزرگوارم . یکی از تکالیف درس کارورزی بنده، استخراج سیاهه کتابهای ابن سینا است. خواهشمند است یکی زحمت بکشد و این تکلیف را برای من انجام بدهد. با تشکر

آقای دکتر : پسرم. تو دیگر بزرگ شده ای. تکالیفت را خودت انجام بده. خدای ناکرده کتابداری.

آقای مترجم : دوستان عزیز توجه توجه. بنده در حال ترجمه کتاب بسیار با ارزشی با عنوان What is Library ? هستم. خوش ندارم ببینم کسی توی کار ما دخالت کنه. ارادتمند.

English Man : I should notify that i`m line broken in English Language….

آقای خوش بیان : آقای عزیز باز که به لهجه یهودیهای آمریکا صحبت کردی . خوبه من به لهجه یهودیهای اطراف شیراز باهات صحبت کنم. آقا ما بگیم انگلیسی بلد نیستیم تموم می شه. بابا ما  جلوی شما لنگ انداختیم.

نوآموز : با سلام خدمت اساتیدم . من هرچند سوادی ندارم ولی راست می گه دیگه بابا به زبون آدمی زادی بنویس تا بفهمیم.

مراد المله : با سلام. ما اومدیم. خوب انگلیسی بلد نیستید چرا کتابداری خوندید ؟ واقعا همه تون بی سوادید حتی اون آقایی که فکر می کنه خیلی بلده.....

کتابگذار اعظم : سلام. مگه مراد المله دستگیر نشده بود ؟ آقای دکتر گفته بود که گرفتیمش و به همه چیز اعتراف کرده....

مراد المله : تا چشمات درآد. من همچنان هستم...

کتابگذار اعظم :    

  ای مراد المله آخر کیستی ؟        از چه جنسی هستی و از چیستی ؟

  هر چه در کار تو دقت می کنم       کوچکت بینم، تو گوئی نیستی

آقای مترجم : دوستان عزیز توجه توجه. بنده همچنان در حال ترجمه کتاب بسیار با ارزش What is Library ? هستم. باز هم بگم خوش ندارم ببینم کسی توی کار من دخالت کنه. ارادتمند.

مراد المله : تو این وسط چی میگی فینگیلی ؟ من که تو رو می شناسم. خوب می دونم چطور کتابها رو تند تند ترجمه می کنی میدی چاپ می شه ؟ نذار بگم.

آقای مترجم : عزیزم بنده کاری به این حرفها ندارم. باز هم تاکید می کنم بنده در حال ترجمه کتاب بسیار با ارزش What is Library ? هستم. خواهش می کنم دور این کتاب را خط بکشید.

گل پسر کتابداری : سلام. بابا آخر ترم شد این تحقیق ما چی شد ؟

Iranian Librarian : please look at this attachment.

Banoo : Where is your attachment ? there was nothing….

Shokooh : I think your email is out of order…..

فضول باشی : آقا اینجا گروه بحث ایرانیها و فارسی زبانان است ؟ و یا من اشتباهی وارد یکی از گروههای بحث خارجی شده ام ؟

کتابداری از جنوب : لا ولک، هنا فرقه المباحثه الایرانیه فی علم المکاتب و الاطلاعات...

نکته سنج : با سلام. آیا شما با آقای دکتر ....... که در خارج زندگی می کنه و آثارش آشنا هستید ؟ من فکر می کنم ایشون سمبل کتابداریه ؟

ضد حال زن : سلام. نه بابا . من این دکتره رو از زمانیکه ایران بود می شناختم. یک وطن فروشیه که تک نداره. اخلاقش رو بگو . گند گند. فکر نکنید من حسودیم می شه ها. نه بابا.........

آقای مترجم : دوستان عزیز توجه توجه. بنده همچنان در حال ترجمه کتاب بسیار با ارزش What is Library ? هستم. باز هم بگم خوش ندارم ببینم کسی توی کار من دخالت کنه. ارادتمند.

دانشجوی دکتری : حتما اینجا رو ببینید. اطلاعات خوبی راجع به جام جهانی داره...........

گل پسر : خواهش می کنم عضویت من رو لغو کنید. نامردا آخرش صفر گرفتم. خوبه. دلتون خنک شد...

منتقد : با سلام. راستی این قانون دوسال سابقه کار برای آزمون دکترا چی شد ؟

ویروس یاب : خواهشمند است ایمیل منتقد را باز نکنید. پر از ویروسهای خطرناک است. نگید نگفتی....

آقای دکتر : دوستان این گروه بحث یک گروه بحث علمی است. خواهش می کنم کمی هم به مسائل علمی رشته بپردازید.....................

 

 

    آشنایی با دو وبلاگ طنز : املت دسته دار  و نازک بین یا بد پیله

 

 

دوستان کتابدار:  دو بلاگ زیر از وبلاگهای خوب طنز در اینترنت هستند : 

 

املت دسته دار از طنز المعانی

 

تورا یک نکته از طنز المعانی

 

که املت خور بشو تا می توانی

 

چو خوردی تو کباب و جوجه و مرغ

 

دگر در فکر محرومان نمانی

 

                                                   کتابگذار اعظم

 

 آدرس جدید : http://omlet38.blogfa.com

 

 

نازک بین و یا بدپیله

 

عمریست که بد پیله این زندگیم

 

 وحشی لقبم ولی کنون خانگیم

 

چون دیده من خط تو را لمس نمود

 

از جان و تنم رفت همه خستگیم

 

                                                کتابگذار اعظم

 

در ضمن وبلاگ بوالفضول الشعرا و کتابخانه دیجیتال دوست عزیزم محسن دارینی

 

یک ساله شدند. این دو بیت هم تقدیم این دو بزرگوار :

 

یک ساله شدی، هزار تبریک و درود

 

باید که زنیم دست و خوانیم سرود

 

از رقص و قر و ناز معافم فرما

 

زیرا نتوان زین عملیات نمود

 

                                               کتابگذار اعظم

 

 به زودی در همین وبلاگ خواهید خواند :

 

داستان موش و گربه کتابداری

 

 

* توضیح : متوجه نشدم چرا نظراتم در وبلاگ گروهی کتابداران و وبلاگ کتابدار پارسی ثبت

 

 نشد. احتمالا اشکال فنی وجود داشت. بهرحال به آقای دکتر نوروزی مصیبت درگذشت برادرشان

 

 را بار دیگر تسلیت می گویم. ایشان غم بزرگی را تحمل می کنند آن هم در دیار غربت...

 

 

|+| نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت   توسط محمد زره ساز  | 

سلام. جریده الکترونیکی متعلق به خرداد ماه چهل سال بعد منتشر شد ( چگونه ؟ الله اعلم ). البته در این خبرها با برخی از وبلاگهای بسیار خوب کتابداری که در حال حاضر فعال می باشند مزاح شده است که دوستان بسیار خوبم بنده را خواهند بخشید.

 

جریده الکترونیکی اخبار کتابداری

خرداد ماه سال 1425 شمسی

 

·       تشکیل پنجاه و چهارمین شعبه شهری انجمن کتابداری ایران

خبرگزاری کتابداران ایران : پنجاه و چهارمین شعبه شهری انجمن کتابداری ایران در شادگان خوزستان تاسیس شد. قابل ذکر است که در این شهر در حال حاضر هیچ کتابخانه ای فعالیت نمی کند ولی با توجه به وجود رشته کتابداری در دانشگاه آزاد این شهر و حجم انبوه فارغ التحصیلان این رشته، این شعبه از انجمن به منظور سرگرم نمودن این جماعت تاسیس شده است.

 

·       از هر ده وبلاگ کتابداری یکی زنده می ماند.

وبلاگ کتابداری : تحقیقات انجام شده در طول این چهل و چند سال فعالیت وبلاگهای کتابداری نشان می دهد که از هر ده وبلاگ مرتبط با این حوزه، نه وبلاگ دارفانی را وداع می کنند. علت بیشتر این مرگ و میرها کمبود محبت، عدم توجه و خوانده نشدن آنها عنوان شده است. البته بسیاری از این وبلاگها در بین سن پنج ماهگی تا یک سالگی تلف می شوند که تزریق به موقع واکسن مطالب جذاب می تواند آنها را از مرگ زودرس نجات دهد.

 

·       گویا آقای ........... سرانجام به ایران برمی گردد.

کتابداران فردا ( کتابدارانه ها )  : شنیده ها حاکی است که گویا آقای........... دانشجوی........... که چهل سال پیش برای تحصیل دوره دکترا به دانشگاه ............... کشور ............ عزیمت کرده بود سرانجام توانسته از پایان نامه خود دفاع کند و به زودی به ایران برمی گردد. ( البته باز هم بدون سوگیری )

 

·       کتابداری چیست ؟ علم است یا فن ؟

وبلاگ گروهی کتابداران : در حالیکه کتابداران تصور می کردند که بعد از چهل پنجاه سال، دیگر همگان پاسخ سوال معروف کتابداری علم است و یا فن ؟ را دریافته اند ، یکی از متفکران برجسته این رشته در برنامه ای تلویزیونی بار دیگر این پرسش تکراری را مطرح نمود و حال جماعت کتابدار را به شدت گرفت. گویا این دانشمند عزیز خوب نقطه ضعف این جماعت را یافته است و به خوبی یاد گرفته چگونه آنها را حرص دهد.

 

 

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت   توسط محمد زره ساز  | 

قلیان

 

چند وقتی می شد که این بیت بوالفضول الشعرا ذهنم را مشغول به خود کرده بود :

ماندیم میان این دوحالت

قلیان بکشیم یا خجالت

تا اینکه فرصت داد و توانستم با چند بیتی هر چند ناپخته آن را تکمیل کنم :

 

 

 

ماندیم میان این دو حالت

قلیان بکشیم یا خجالت ؟

 

قلیان که عزیز من تو دانی

حکمش شده است بر کراهت

 

دیگر نتوان کشید جائی

راحت دو سه پک از این حلاوت

 

آیند و دهند گیر بد فرم

یک عده عبوس بی طراوت

 

دیگر خبری ز دود و دم نیست

با گیر سه پیچ این جماعت

 

گویند که دشمن تو باشد

این غول دو شاخ بی نزاکت

 

از عمر تو کاهد و تو مانی

عمری به مریضی و کسالت

 

پس باش تو بچه مثبتی خوب

تا همره تو شود سعادت

 

ما نیز مطیع و دست بسته

معروف به کرنش و اطاعت

 

کردیم رها کشیدنش را

با سختی و از روی کراهت

 

رفتیم پی خواندن و تحقیق

کردیم کمی نیز کتابت

 

آن قدر کشیدیم در این راه

از سختی و از جور و مرارت

 

کاین چهره بشد زرد و دگرگون

و ین تن ز کفش رفت صلابت

 

آن وقت کشیدیم به نوعی

از چهره خود سخت خجالت

 

لیکن قسم و صد قسم ای دوست

دیگر ننمودیم رذالت

 

هرگز نکشیدیم ز قلیان

یک بار دگر بار اسارت

 

                                                      کتابگذار اعظم

|+| نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت   توسط محمد زره ساز  | 

داستان پایان نامه ام ( 3 )

سلام. همانطور که پیش از این نیز نوشتم گوئی یکی از عالم غیب دست خودش رو از آستین بیرون کرد و منو رو که گیج و ویج می زدم گرفت و در رشته کتابداری رها کرد. البته اکثر بر و بچه هایی که وارد این رشته می شن همه همین عقیده رو دارن و این خودش از مشترکات عجیب و غریب دانشجویان این رشته ست. خیلی ها قرار بوده که در رشته مهندسی هوافضا و یا مهندسی پزشکی و یا مثل خودم پزشکی پذیرفته بشن ولی یکهو چشم باز کردن دیدن دانشجوی رشته کتابدارین. خوب خودمونیم خیلی می خوره توی حالشون. اساتید هم توی یکی دو سال اول همش وقت صرف می کنن که حال دانشجویانشون رو جا بیارن و اونها رو از تغییر رشته، انصراف و سایر حرکات انتحاری باز بدارن. چقدر این بزرگورانم گفتن و گفتن تا ما رو از حال و هوای بی میلی و بی علاقگی در اوردن و به ما احساس ارزشمند بودن تزریق کردن ولی بعضی از این اساتید زورشون به بچه های خودشون نرسید و در حالیکه اونها کتابداری قبول شده بودن زیربار ادامه تحصیل توی این رشته هرگز نرفتن. البته بعضی از اساتید هم به بچه های خودشون تاکید می کردن البته بر خلاف آنچه به دانشجویان خودشون می گفتن که اگه دور و بر این رشته حتی دیده بشن مطمئن باشن که عاق می شن. آخه کتابداری هم شد رشته. بچه های اساتید باید حتما دکتر و مهندس بشن...........

بگذریم سال سوم تحصیلاتم بود که علاقه به رشته در من شکل گرفت و این علاقه روز به روز در من شدت بیشتری پیدا کرد تا جوری شد که می شه بگم عاشق این رشته شدم. توی این چند ساله دانشگاه فرصت خوبی بود که مطالعه کنم و هر چه بیشتر بخونم. اصولا توی دوره دبیرستان فرصت این کارها پیش نمی یاد. روزانه باید حداقل پنج شش ساعت کتابای درسیت رو بخونی تا عقب نمونی ولی توی دانشگاه فقط و فقط شب امتحان. وای چه حالی می گرفت این شب امتحان . یک ترم درسها رو می ذاشتی رو هم تا جمع می شد اون وقت شب امتحان می خواستی یه جوری جمع و جورش کنی. البته بازم می گم اون شناخت و دید استاد بود که بالاخره بیشترین درصد نمره هر فردی رو مشخص می کرد هر چند این یه قاعده عام نبود و استثنا هم داشت. خلاصه فرصتی بود تا مطالعاتم رو بیشتر کنم. توی این دوره بود که گرایشم به مطالعات ادبی بیشتر شد و با بزرگان زیادی آشنا شدم و آثار بزرگ و باارزشی رو مطالعه کردم. هدف از بیان این خاطرات این نیست که بگم من کار شاق یا بزرگی کردم. نه، بلکه هدف اینه که فضا و حال و هوای یه دانشجوی کتابداری رو ترسیم کنم که بهرحال توی این رشته تحصیل کرده و به قول معروف شاگرد این مکتبخانه بوده. بسیاری از دوستانم بودن که همیشه چند گام در کسب فضائل و معارف با ارزش از من جلوتر بودن و من همیشه اونها رو برای خودم الگو قرار می دادم تا شاید یه چیزی هم نصیبم من بشه. توی این دوره با آثار بزرگانی چون بهاء الدین خرمشاهی آشنا شدم. همیشه یه حس غریبی نسبت به استاد داشته و دارم. اونهایی که زندگینامه اوستاد رو خوندن می دونن که این آدم چقدر توانا و چقدر زندگی جذابی داشته. همیشه دوستانم رو توصیه کردم که زندگینامه خودنوشت استاد رو بخونن. بخصوص کتابدارا باید با یک الگوی بارز و برجسته این رشته آشنا بشن. باید اذعان کنم که لذتی که از خوندن آثار استاد برده و می برم توصیف شدنی نیست. این سبب شد تا با توجه به آشنایی بنده با زبان عربی و پایه قوی عربیتم ( به قول استاد ) به ادبیات عرب به ویژه شعر عرب رو کنم و موفق به مطالعه آثار خوبی در این باره بشم و کم کم شعر و شاعری و بعدش طنز نویسی رو با مطالعه آثار استاد خرمشاهی و آثار سایر بزرگان و اساتید برجسته طنزنویس چون عبید زاکانی، ابوالقاسم حالت، ایرج میرزا، غلامرضا روحانی، حسامی محولاتی و... آغاز کنم. بدین ترتیب شد که فعالیتم در نشریات دانشجویی آغاز شد و در حقیقت صفحه جدیدی توی زندگی و دوره تحصیلاتم ورق خورد..............                    

                                                                                 ( ادامه دارد )

 

داستان موش و گربه از عبید زاکانی

 

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت   توسط محمد زره ساز  | 

 
offshore bank account

sevom blog