- آقا، مطالعه كنيد؛ هر چه در توان داريد مطالعه كنيد. هيچ فكر كرده ايد كه ما جهان سوميها چرا پيشرفت نمي كنيم ؟ چون مطالعه نمي كنيم. چرا جوانان ما بيكار هستند ؟ خيلي ساده ست. چون مطالعه نمي كنند. چرا فقر بيداد مي كند؟ چون ميزان مطالعه كم است.
* خوب، بنظر شما چي بايد مطالعه كنيم ؟
- ببين عزيزم، مهم نيست كه چي مطالعه كنيم؛ بلكه مهم اين است كه مطالعه كنيم. مي دوني ما ايرانيها در روز چقدر صرف مطالعه مي كنيم ؟ فاجعه ست. فقط يك دقيقه. در حاليكه غربيها بيشتر از چهار پنج ساعت مطالعه مي كنند.
* پس كي بايد كار كنيم؟
- مگر شما چند ساعت در روز كار مي كني؟
* نزديك به 14 ساعت.
- خوب هنگام كار كردن مطالعه كن ؟
* مگه ميشه آقا، اگر رئيسم من رو در حال مطالعه ببينه بلافاصله اخراج ميشم.
- خوب در زمانهاي باقيمانده مطالعه كن ؟
* پس كي بخوابيم؟
- مگر چند ساعت مي خوابي ؟
* والله دكترا گفتن كه براي سالم موندن لازمه حداقل هشت ساعت در روز خوابيد.
- وايسا ببينم. هشت و چهارده ميشه بيست و دو. خوب دو ساعت وقت برات باقي مي مونه.
* اي آقا، پس كي خانواده و عيالمون رو زيارت كنيم ؟
- اه، چقدر نق مي زني ؟ براي مطالعه نكردن بهانه زياده. بهرحالت بايد مطالعه كرد. بايد آمار را برد بالا. بايد تو دهن غربيها زد....
* خوب حالا كجا مطالعه كنيم ؟
- خوب در هر جايي كه امكانش پديد بياد. در منزل، در پارك، در كتابخونه...
* كتابخونه ؟ كتابخونه دیگه چه جور جايي ست ؟
- اي بابا، يعني تو نمي دوني كتابخانه چيه؟ يا چه شكليه؟ من رو دست انداختي ؟
* نه به خدا، در مدرسه اتاقي داشتيم به نام كتابخانه كه هميشه دربش بسته بود. توي تلويزيون هم گاهي كتابخونه ديده ام ولي تا حالا وارد يك كتابخونه واقعي نشده ام.
- باور نكردنيه. يعني توي شهر شما كتابخونه وجود نداره ؟
* چرا، يكي دو تا كتابخونه عمومي هست ولي راستش رو بخواي چندبار مي خواستم داخل بشم ولي چندشم شد. ساختمونهاي قديمي با بوي كهنگي و دلمردگي. من از اين فضاها متنفرم. تا اونجا كه مي دونم اين مكانها پاتوق بچه كنكوريهاي شروره.
- عجب ؟ پس توي اوقات فراغتت چه كار مي كني ؟
* اخيرا با قرض و قوله يك كامپيوتر خريدم. شبها آخر وقت مي رم توي اينترنت. چت و چت بازي. رفقا هم ميان. كلي حال مي ده.
- اونوقت از هشت ساعت خوابتون كم و كسر نمي شه ؟
* چرا، بعضي شبها فقط دو سه ساعت مي خوابم؛ به خاطر همين طول روز كسلم.
- خوب، همين وقت رو نمي توني صرف مطالعه بكني ؟
* اي آقا، اصلا كي گفته مطالعه يعني فقط كتاب خوندن. چت كردن و اينترنت بازي و ماهواره ديدن هم نوعي مطالعه است ديگه...
- مگه ماهواره هم داري ؟
* آره دارم . چيه، از ما بعيده ؟
- نه. برام جالبه.
* عيال به ما فشار آورد كه ما چيمون از اين جاريمون كمتره . ماهواره دارن همه شبكه هاي دنيا رو مي گيره. ما هم بايد داشته باشيم. بنده هم فرمودم چشم عزيزم. رفتم قرض و قوله كردم يكي خريدم.
- پس وضع زندگيتون بد نيست ؟
* اي آقا، اينا همش ظاهره. اگه مي شد يك كتاب به من بدي كه بتونم ياد بگيرم يك شبه ميلياردر بشم ؟
- اونوقت وقت خوندنش رو داري؟
* آره بابا ، براي خوندن همچين كتابي هميشه وقت دارم........................
" استناد" بر وزن " انتقاد" عملي را گويند كه بوسيله آن فرد مولف در اثر خويش به سخنان ديگران- با ذكر نام آنها- رجوع مي نمايد حال چه آن سخن واقعا از آن فرد يا افراد باشد و يا چه به آنها منتسب شده و يا چه از ديگراني كش رفته باشند . " علامه استناد الدوله" (در ميان اهل علم مشهور به لوطي ) در اثر مكرر استناد شده خويش يعني" استناد : طريق الاشتهاد" مي فرمايد :
" و استنادسنجي طريقي است براي علم رجال كه مي توان با آن عالم واقعي را از عالم نما و سره را از ناسره تشخيص داد چنانچه حقير در بررسيهاي خويش گاه به حقايقي رسيده ام كه بيان آنها سبب تهدير اعتبار و افزايش اختبار مي گردد. في المثل در مطالعه آثار مختلفه، به جماعتي از مؤلفين و مصنفين برخوردم كه گوئيا حلقه اخوت بسته و زنجير مروت گسسته و در آثار خويش در يك موضوع خاص تنها به يكدگر استناد ورزيده اند چنانكه فخرالمله در اثر خويش تنها به گفته هاي جميل الدوله و برخي از رفقاي خود و بالعكس جميل الدوله در اثر خويش به نوشته و گفته هاي فخرالمله و همان رفقا استناد نموده اند بدانگونه كه بارها مردد گشته ام كه براي مثال فلان عقيده خاص حقيقتا به كداميك از آنها متعلق است ؟؟؟ "
ايشان همچنين قطعه شعري را بدون استناد در اثر خويش نقل كرده اند كه اينجانب كتابگذار اعظم پس از بررسيهاي بسيار بدين نتيجه رسيدم كه اين شعر متعلق به " مستندالممالك " متخلص به الدنگ است كه در زمانه خويش، آن را براي ساير علماي بلاد مي فرستاد و از آنها طلب ياري مي كرد. وي خطاب به هريك از علما چنين مي فرمود :
بيا كه من و تو به يكدگر استناد كنيم
رفيق شفيق شويم و به هم اعتماد كنيم
بيا بدون ذكر نام و عنوان ديگران
از آنچه گفته و انگاشته اند انتقاد كنيم
بيا به ياري افكار و آراء همدگر
به جان مبحثي بيفتيم و اشتهاد كنيم
جناب بنده و عاليجناب قطب مبحثيم
سزد كه به افكار ديگران ارتداد كنيم
بيا كه فكر و راي ديگري را به نام خود
نموده مستند و شهرتش ازدياد كنيم
بيا كه ضمن احترام به اخلاق حرفه اي
به هر چه گفته و ناگفته ايم استناد كنيم
امروزه نيز استناد نقش مهم و حياتي در پذيرش و يا رد مقالات و كتب علمي دارد چنانكه گاه حساسيت بيش از حد شده و براي بديهيات نيز مي بايست استناد ورزيد. روزي ظريفي از نوخاستگان اهل علم به مزاح مي گفت :
" داوري مقالات چنان شده است كه اگر بنده مبتدي بنگارم كه كتاب از منابع اصلي كتابخانه هاست بلافاصله توبيخ شده كه استنادت كدام است و چه كسي آن را گفته ؟ و چنانچه عالمي چون لنكستر بلوفي بزرگ بزند و بگويد كه تا سال 2000 كتابخانه ها برچيده مي شوند بسياري بي تامل پذيرفته و هيچكس بدنبال مدرك و استناد نمي گردد و گفته اش همه جا نيز منتشر مي شود ؟ "
استناد سنجي همچنين نقش مهمي را در سنجش توليد علم و شناسايي علما، منابع و مدارك هسته ( يا پر استناد ) دارد چنانكه در اين رابطه گويا از قديم حساسيت زيادي ميان اهل علم وجود داشته است.
" بررو" در " تاريخ برري" خود شعري از " لوتكا ميرزا" ملقب به هسته نقل مي كند كه آن را در هجو يكي از نوخاستگان كه به آثار وي استناد نورزيده سروده است :
يك كتاب از خودت انگاشته، اي يعني چه ؟
بنده را هيچ نينگاشته، اي يعني چه ؟
هچو چلمنگ ببو خان بگور الشعرا
از خودت حرف عبث بافته، اي يعني چه ؟
در كتابت كه پر از حرف جفنگ است و دروغ
يك نظر بر كتب بنده نينداخته، اي يعني چه ؟
آخر اي شون پت چلمنگ كت كله بگو
چه كسي اي لقب هسته ما ساخته، اي يعني چه ؟
لقب هسته بدان حق طبيعي من است
چون كه در هر اثري نام مرا يافته، اي يعني چه ؟
كتابگذار اعظم