تبليغاتX
html> طنز کتابداری
طنز کتابداری
اخوانيات و عدوانيات ميان كتابدار و كاربر ( 3 )

 

( از زبان كاربر حطاب به كتابدار )

 

شنيدم مدتي تحقيق كردي

 

كمي انديشه و تدقيق كردي

 

پس از آن ناگهان ديدم به يك بار

 

مرا از ذهن خود تفريق كردي

 

 

 

( از زبان كتابدار خطاب به كاربر )

 

تو بيكاري و يا بيعاري اي دوست ؟

 

و يا از راحتي بيزاري اي دوست ؟

 

چرا هستي مداوم فكر تحقيق ؟

 

مگر ديوانه و بيماري اي دوست ؟

 

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت   توسط محمد زره ساز  | 

داستانهاي برره ( 9 ) : رابط كاربر

آنچه گذشت : در مراسم بخش آورد كتابگذار اعظم از سردار خان و سالار خان خانهاي بالا و پايين برره خواست چنانچه بخواهند از اين رفابت پا پس بكشند اعلام كنند ولي هيچيك از آن  دو حاضر به ترك رقابت نشدند.

 

و حال ادامه داستان :

كتابگذار اعظم رو به جمعيت حاضر كرده و از كيانوش دعوت مي كند كه بر روي سكو بيايد. كيانوش در ميان هورا كشيدنهاي برره ايها خود را به كتابگذار اعظم مي رساند.

كتابگذار اعظم : كيانوش، به ما وگو الان چه احساسي وداري ؟

كيانوش : راستش رو بخواين خيلي خوشحالم كه شما برره ايها اينقدر به مسائل فرهنگي اهميت مي دين و شكل گيري زيرساختهاي فكري جامعه اينقدر براتون مهمه. اصولا جامعه اي مدرن و حتي پسا مدرن به حساب مياد كه تك تك اعضاي اون اهل مطالعه و پژوهش باشند.

كيانوش به اين بخش از حرفهايش كه مي رسد احساس مي كند حضار متحير به او خيره شده اند. به همين خاطر مي پرسد : دوستان متوجه شديد چي گفتم ؟

حضار همه يكصدا فرياد زدند : نه

كيانوش( با دستپاچگي ) : ببينيد چطور بگم، اين مباحث خيلي پيچيده است ولي همين رو بگم كه شما با فعاليتهاي خودتون در اين دژنبشت زيرساخت يك جامعه اطلاعاتي رو بنا كرديد.

شيرفرهاد از ميان جمعيت خطاب به كيانوش مي گويد:

- الان اين جامعه اطلاعاتي كه وگفتي يعني چه ؟

پيش از آنكه كيانوش پاسخي بدهد يكي از ميان جمعيت كه بنظر مي رسد مانند برره ايها سواد درست و حسابي ندارد فرياد مي زند :

- من وفهميدم اين چه وگه. منظورش اينفورميشن سوسايتي  (Information Society) بيده.

حضار با شنيدن اين توضيح همه سر خود را به علامت تاييد تكان داده و چنين برداشت مي شود كه مطلب را گرفته اند. كيانوش هيجان زده شده و بلافاصله مي پرسد : - شما يعني مي دونيد اينفورميشن سوسايتي  (Information Society)چيه ؟

حضار همه با هم يكصدا پاسخ دادند : ها

كيانوش از اين جواب يكه خورده و مي پرسد : اگه راست مي گيد چيه ؟

شيرفرهاد با لحن تمسخرآميز رو به حضار مي كند و مي گويد : - اين نوفهمه. اين هيچي نوفهمه. آخه ديگه هر آدمي ودونه كه اينفورميشن سوسايتي چي بيده.

كتابگذار اعظم رو به كيانوش كرده و مي گويد : - به تمام مراحلي كه يك كاربر در دژنبشت براي گرفتن يك منبع طي وكنه بطور خلاصه و در دو كلمه اينفورميشين سوسايتي ويگولنجز. معني اين عبارت چنين وباشه :

 اين ( in ) يعني داخل دژنبشت وشدن

فورم (  form) يعني فرم و ايشن ( ation ) آن را به شكل فعل در وياره به معني فرم پر وكردن.

سوسايتي ( society ) هم قسمت آخر و نهايي كار يك كاربر بيده كه خيلي مهم و حياتي وباشه. سوسه ( soce ) يك اسم شرره اي[1] بيده و طبق قواعد زبان برره، آيتي ( ity ) آن را به شكل فعل در وياره كه به معني پاچه خواري كتابگذار وباشه. اين مرحله بسيار مهم بيده و اگه بد اجرا وشه مراجعه كننده كاربردكون وشه.

كيانوش گيج و مبهوت نگاهي به جمعيت كرده و مي گويد : بابا شما ديگه كي هستين.

كتابگذار اعظم از سردار خان و سالار خان مي خواهد يك نماينده انتخاب كنند تا به روي صحنه بيايند. شيرفرهاد آقازاده سالار خان از طرف پايين برره ايها و كيوون آقازاده سردار خان از سوي بالا برره ايها با لباس خاص جنگ بر روي صحنه مي آيند. كتابگذار اعظم رو به جمعيت كرده و مي گويد :

- بر طبق رسوم برره اي به اين دو يعني شيرفرهاد و كيوون رابط كاربر ويگولنجز كه بايد كاربر رو با رفتار و اخلاق خود جلب كونند. من و سردار و سالار اين دو رو با كيانوش بر روي صحنه تنها وذاريم تا بخش آورد رو ورگزار وكنند.

با تر ك صحنه از سوي كتابگذار اعظم و سردار و سالار خان، كيانوش ميان شيرفرهاد و كيوون قرار مي گيرد. كيوون شمشير خود را از غلاف بيرون آورده و با حالت تهديدآميز به كيانوش مي گويد :

- پول وده.

كيانوش : - پول چي بدم ؟

- پول زور وده ؟

- آخه اين پول بابت چيه ؟

- اين پول بابت خدماتي بيده كه از بحش مرجع بالا برره ايها وگيري.

- بابا من كه تا الان هنوز هيچ خدماتي اينجا نديدم.

- من اين چيزا رو نوفهمم. پول وده و گر نه سرت رو وويزنم[2].

كيانوش اسكناس بيست توماني در آورده و به كيوون مي دهد.

كيوون پول را گرفته و فرياد مي زند : تكنوپولي. من اون رو تكنوپولي وكردم.

بالا برره ايها با شنيدن اين جمله هورا كشيده و شادماني مي كنند.

شيرفرهاد شمشير خود را از غلاف بيرون كشيده و بر گلوي كيانوش قرار مي دهد و مي گويد :

- اين ن وشه. يالا سريع به من بابت خدمات بخش امانت پايين برره ايها پول وده و گرنه كله ات رو وويكنم[3].

كيانوش با عصبانيت و صداي بغض آلود فرياد مي زند : بابا به من چه. شما با هم دعوا داريد چرا من بايد قربوني بشم. بابا من به گور بابام خنديدم كه از منابع دژنبشت استفاده كنم. اصلا مي دونيد چيه من اصلا سواد ندارم. بابا ولم كنيد.

شيرفرهاد رو به جمعيت مي كند و مي گويد : - وويديد[4] چي وگفتم. اين ن وفهمه. آخه چولمنگ، ما همه اين كار رو به خاطر تو وويكونيم تا سطح فرهنگ و سوادت بالا وره تا بي شعور ن وماني. و گرنه ما از اين كارا منفعتي ن وبريم. اين كارا همش به خاطر تو بيده. يالا پنجاه تومان وده تا ن وكشتمت.

كيانوش در حاليكه به گريه افتاده است پنجاه تومان اسكناس رو شمرده و به شيرفرهاد مي دهد.

شيرفرهاد رو به پايين برره ايها كرده و داد مي زند : تكنوپوليش وكردم. هورا........

پايين برره ايها هم هورا كشان عمل او را تاييد مي كنند.

كيوون كه اوضاع رو به ضرر بالا برره ايها مي بينه رو به كيانوش مي كند و فرياد مي زند :

- يالا پول وده. پول وده...........

كيانوش : - به خدا ديگه پول ندارم . پولم تموم شد...

كيوون با عصبانيت به طرف كيانوش حمله ور شده و كت او را از تنش در مي آورد. در همين حال شيرفرهاد هم به كيانوش حمله ور شده و شلوارش را از پاي وي در مي آورد. جمعيت به شدت هيجان زده شده و هر گروه نماينده خود را به شدت تشويق مي كنند.

ناگهان صدايي خشن و فرياد گونه جمعيت را ميخكوب كرده و سكوت را بر سالن حكمفرما مي كند. كيوون و شيرفرهاد هم از روي كيانوش برمي خيزند و وي را كه با زير شلواري و زير پيرهني دمر بر زمين افتاده است رها كرده و روي خود را به سمت صاحب صدا كه بر درب ورودي ايستاده است بر مي گردانند. كتابگذار اعظم بيش از همه دستپاچه شده و خود را به درب سالن نزديك مي كند و مي گويد : - خوش و يامدي ياور طغرل، وفرما..............

                                                                                           ( ادامه دارد )

 



[1]  شرره همسايه برره است

[2]  يعني مي زنم

[3]  يعني مي كنم

[4]  يعني ديديد

|+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت   توسط محمد زره ساز  | 

 
offshore bank account

sevom blog