* آقا این قدر بگیر و ببند راه بندازین که همین دو سه تا مراجع کننده تون هم بپرن دود بشن برن هوا! یه کاری می کنین که آدم به چیز خوردن می افته بیاد کتابخونه! آخه این چه وضعشه؟! دو تا سبیل کلفت استخدام کردین یکیش رو گذاشین دم در مخزنتون، یکیش هم که خود حضرتعالی هستین که ماشاء الله اسم مسئول بخش هم روی خودتون گذاشتین! بابا باز کنین این درهای بسته رو! تا کی آخه این امل بازی ها رو می خواین ادامه بدین؟! برید این ذهن های قفل شده تون رو بدین به یک کلیدسازی یا شادزدی یا کسی شاید با شاکلیدش بتونه بازش کنه!
من رو می گید در طو ل صحبت های این مراجع کننده بدخلق به خودم فحش می دادم که ای بابا گندش بزنن این چه روزیه دیگه که سر صبحش با این آدم یه وری شروع شده! با این حال تمام زور خودم رو می زدم که اصلا اون لبخند ملیحی که همه رو کشته خودم رو هم کشته از گوشه لبم پاک نشه تا خدای نکرده به له کردن و نابود کردن تمام مقدسات و اصول اخلاق حرفه ای متهم نشم! خلاصه جونم براتون بگه هر چی ته مونده ویتامین لبخند توی وجودم مونده بود رو جمع و جور کردم و روی لبام آوردمش و گفتم:
** آقای عزیز چی شده؟ شما الان عصبانی هستین! خودم در خدمت شما هستم!
* آقا یه منبع می خوام این آقا (با اشاره به کتابدار مخزن) می گه نمی شه به شما بدیمش! باید معرفینامه بیاری! شما می دونید من کی هستم؟
** ببخشید شما کی هستید؟
* من دکتر این مملکت هستم! برید اسم من رو سرچ کنید ببینید چی میاد؟
توی دلم شیطونه می گفت حالا دیگه دکتر بودن مگه افتخاریه؟! الان هر کی رو توی خیابون می بینی دکتر مملکته! جوری که یکی از دوستانم می گفت: "سوار اتوبوس شدم یکی از همکاران دکترم رو دیدم صدا زدم: سلام دکتر! با تعجب دیدم که همه توی اتوبوس به من نگاه می کنن انگار همه شون دکتر بودن!"
توی همین فکرها بودم که مراجع کننده مون داد زد:
*آقا حواست کجاست؟
** ببخشین آقای دکتر! ما در خدمت شما هستیم! بهرحال می دونید که ما یک آرشیو ملی هستیم و هر آرشیوی واسه خودش یه سری قاعده و آیین نامه هایی داره و ما از هر منبعی یه نسخه بیشتر نداریم و اگه از بین بره بدبخت می شیم (همیشه از دادن این توضیحات تکراری متنفر بودم!) ...
*آقا به من چه؟! خوب برین دیجیتالش کنین! من آقای دکتر با یک مقاله آی اس آی رو معطل خودتون کردین این توضیحات الکی رو می دین؟! ...
نمی دونم چرا یه دفعه خنده ام گرفت! یاد حالت آقای کاووسی افتادم که می گفت "دیجیتالم کجا بوده؟"
* آقا کجای حرف من خنده دار بود؟ ادب هم ندارین ماشاالله!
** به خدا هیچ جاش! آخه شما هم از مشکلات ما خبر ندارین!
* مشکلات شما به من ربطی نداره آقا!
شیطونه می گفت همچین بزنم توی سرش... اما نه! من انسان صبوری بودم و هستم و همه هم اینو می گن! باید سعی کنم لبخند محو نشه از لبهای لامصبم!
* آقا! باز که می خندید!
** آقای دکتر من غلط بکنم! هر چی می کشم از این اخلاق حسنه امه!
* بابا شما همه تون دیوونه اید! منو باش وقت باارزشم رو پیش چه آدمایی تلف می کنم! من رفتم بابا! می رم از همون اینترنت بی پدر اطلاعاتم رو درمیارم ....
** آقای دکتر ....
آقای دکتر رفت و من سرم روی میز گذاشتم و زار زار مثل مادر مرده ها زدم زیر گریه! ...




